'گمشده

پریشان، به دنبال راهی برای اثبات خدا می گشتم

میان کاغذها

در میان کتاب ها

در کوچه پس کوچه های قلبم

در کلاس های برهان واستدلال عقلم

مثل کسی که سالها چیزی را از حفظ کرده باشد اما درست در وقتی که باید آن را به یاد بیاورد فراموش کند

نمی یافتم

جواب ساده ترین سوال ها را فراموش کرده بودم

هر لحظه بر اضطرابم افزوده می شد

حس کرده ای؟

حس کسی که اگر جواب سوالی را پیدا نکند گویی تمام زندگی اش زیر سوال می رود

روزگار به وجود ضعیف من رحم نکرد

و بر تو رحم نخواهد کرد

شدیدترین سوالها را بی هیچ تعارف و تکلف خواهد پرسید

تا بدانی که برای تصادفاً زنده بودن به دنیا نیامده ایم

تا بدانم که نیامده ام نفس بکشم تا زنده باشم

گرفتار بودم

گرفتار

تا به یکباره باران گرفت

 

و علیِ شریعتی عزیز بیرون آمد و نوشت

 نوشت و خدا را توصیف کرد:

گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود
گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود
گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست
گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود

 

راست میگفت

کسی آن بیرون است

زیر باران

که امور را تدبیر می کند

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه ملک نژاد

سلام... آدم وقتی به بن بست می رسه... وقتی مْی بینه تمام تلاش هاش به جایی نرسیده... وقتی دودوتا کردنش دیکه بهش چهارتا نمی ده... به زمین و زمان می خواد بد بگه و لعن بفرسته.... می خواد ناامید بشه.... نمی خواد دیگه شروع کنه و دست و دلش به هیچی نمی ره... می خواد ... میخواد.. و هزار خواسته ی دیگه. اما... اونجاست که یه دفعه با یه صدایی . یه تصویری . دیدن یه آدمی . یادآوری یه تجربه ای . شنیدن یه حرفی . اصلاَ یه نشونه ای ناگهان به خودش میاد . نشونه هایی که خود خدا برامون نمایش می ده که بهمون بگه : وایسا... تند نرو .... غضب نکن.... یادت رفت؟؟؟؟ هممون به خدا و دست تقدیرش توی وجودمون اعتقاد داریم ولی مشکل اینکه فقط یادمون می ره... ژس از نشونه هاش دور نشیم.

ازهار

یک تار مو برای پریشانی ام بس است

دی.اس.

سلام طه جان مریض بودم و بیکار و ... یاد اینجا افتادم به خیالم اینقدی سرت شلوغه که اینجا گرد و غبار گرفته باشه، امّا اومدم دیدم نه بابا! اینقدی هنوز بیکاری که بنویسی!!!! حالا به دل نگیر، شوخی کردم مخلصیم

هوای برفی چقدر بیشتر قشنگه تا اون رنگ خاکستری رنگتونو میگم. باز شده الهی شکر

باران

باران که می بارد...

منتظر

"یعنی میخوام به خودم جواب بدم فرق من با دوست بغل دستی ام چیه وقتی من میگم چه جوری میشه تو به خدا اعتقاد نداری و اون میگه توام اگه یه جای دیگه تو یه خاک دیگه به دنیا میومدی اعتقاد نداشتی راست میگه نمیگه؟" ببخشید آقای موحد ولی می خوام جواب این جمله شما رو بدم که راست می گه یا نه؟ به نظر من همه آدم ها در وجودشون خدا رو احساس می کنن اما نوع اعتقادشون متفاوته. شاید اگر شما در یک کشور دیگه به دنیا می اومدی مثلا مسیحی می شدی نمی دونم؛ اما این رو می دونم که تو همون کشورها هم مسلمانانی زندگی می کنند که از من و شمای ایرانی که مسلمان زاده شده ایم که اسلام را خیلی بهتر و بیشتر از من درک کردند. چرا با خودتون این فکر رو نمی کنید که اگر تو مملکت دیگری هم به دنیا می آمدید بازهم شاید اسلام رو بر می گزیدید به نظر من این حرف دوست شما یا بغل دستی شما فقط شونه خالی کردن از بعضی از تعهداته. اون آدم جایی که لازم باشه خدارو می بینه و جایی که احساس می کنه که وجود خدا براش تعهد ایجاد می کنه به خودش دروغ می گه این آیه رو باید یادتون باشه که خداوند می فرمایند وقتی در دریای طوفانی گیر افتادید به یاد من می افتید ولی به محض ای

منتظر

سلام بر شما آقای موحد من به سوال شما فکر کردم سوال جالبی است و انسان را به اعماق تفکرش فرو می برد. پاسخ من این است. بله صادقانه می گویم اگر هرجای دیگری هم متولد می شدم همین گونه زیستن را بر می گزیدم. به نظرم هیچ چیز زیباتر از راستی و یکرنگی با خود و دیگران در این دنیا نیست. محبت به خود و هم نوع خود در هر دین و مذهبی در هر رنگ و نژادی زیباست. جدای از دین انسان بودن را انتخاب می کردم. اخلاق را انتخاب می کردم. مگر نه این است که همه ادیان همین رو از ما می خواهند. یک انسانی که نه به دیگران بلکه به خود ظلم نکند و پایبند به اخلاقیات باشد. به نظرم دیندار بودن فقط این مفهوم را پررنگ تر می کند. مهم نیست در کجایی، مهم این است که چرا هستی. خوشحال می شم پاسختون رو بشنوم.

منتظر

دلم می خواهد بدانم که شما پاک بودن انسان ها را چه تعریف می کنید؟ من نیز در اطراف خود کسانی را می بینم که پاکی در وجودشان موج می زند. اما باورهای مرا باور ندارند. پاکی در نظر من در همین اخلاق نیکو خلاصه می شود. در همین محیطی که میگویی کسانی هستند که به این دعوت ها هیچ گاه لبیک نگفته اند مگر این که تن به ناپاکی داده اند. من خیلی با این محیط ها بیگانه نیستم. اما کسانی را می شناسم که حتی با وجود حضور در محیط های مذهبی تن به ناپاکی سپرده اند و انسان بودن را به فراموشی. ما همیشه و در هر محیطی می توانیم انسان باشیم به شرط این که بخواهیم و می توانیم نباشیم. وجه تمایز من با یک حیوان انتخاب من است. (ادامه در پست بعدی)

منتظر

(ادامه از پست قبلی) به عنوان یک انسان نه یک مسلمان به زندگی پیامبر خودمان نگاه کن. او در چه محیط اجتماعی ای بزرگ شد؟ در محیطی که بی بند و باری و غارت از مشخصه های بارز آن دوران بود. اما او چگونه زیست؟ در میان مردمی که زن ابزاری برای شهوت رانی بود به زن بها داد و با او مثل یک انسان برخورد کرد. بی بندو باری تنها محصول دنیای مدرن نیست بلکه در ادوار گذشته نیز وجود داشت. در این دنیای مدرن آزادی که خود را بیازمایی.

منتظر

سلام دوباره من منظور جمله آخرتون رو نفهمیدم