غرور و تعصب

یهو یادم افتاد قرار بود به ازای هر دو هزار ساعت درس خوندن و مطالعه­ی غیردرسی، سه چهار دقیقه هم به حرفای بزرگترین فردی که می­شناسم گوش بدم. بنابراین رفتم سراغ قرآن و بازش کردم. نوشته بود:

"و در این قرآن، از هر گونه مثلی برای مردم بیان کرده­ایم ولی انسان بیش از هر چیز به مجادله می­پردازد"

این روزها بازار داغ تبلیغات انتخاباتی برپاست و گاهی اون­قدر زیاد می­شه که علی­رغم همه­ی سیاست­زدگی­هایی که دارم بارها از این بحث­ها خسته شدم. اما اون مقدمه چه ربطی به انتخابات داره؟؟؟

گفتم بهانه­ی خوبیه که به یکی از  بدترین و سخت­ترین خصوصیات انسان بپردازم. تعصّب.

تعصّب و پافشاری روی یه نظر خاص، یه آدم مشخّص، یه گروه و ...

نمونش خودم.

چه روزها که به نفع یا به ضرر این و اون یا تفکرشون حرف نزدم، چه روزها که از موضعم تو فلان مسئله با قطعیت تمام دفاع نکردم، چه وقت هایی که بر سر این تعصّبم روزها رو شب و شبهارو روز نکردم و حالا..

حالا می­بینم که خیلی از اونا درست نبوده.­ خیلی حرفام از پایه اشتباه بوده. خیلی از حمایتام ناشی از جهالتم به همه ی جوانب مسئله بوده. و حالا خوب که نگاه می­کنم بخشِ زیادی از زندگی رو می­تونستم بهتر و مفیدتر زندگی کنم.

می­خوام بگم این تعصّبا، عقده­ها، پافشاری­های بی­آگاهی و بدون ذخیره­ی دانش و تفکر، همه و همه زنجیرایی هستن که ما رو به زمین میخ­کوب کردن، اجازه­ی اوج گرفتن اندیشه­ی ما،اجازه­ی بهتر زندگی کردن ما رو نمیدن. ما رو اسیر کردن و مردونه باید ایستاد تا بتونیم از این اسارت آزاد بشیم. مثل بیماری­ای که همیشه هست و هیچ­کس هم به فکر درمانش نیست. بارها و بارها انواع و اقسام حرفای خوب به من و تو ارائه شده و ما به خاطرِ اینکه خلافِ ذهنیتِ غلطِ ماست، به خاطر قطعیت و تعصّبی که داریم نتونستیم قبولش کنیم. چه راه­هایی رو که رفتیم و به هشدار دیگران توجه نکردیم، چون احساس کردیم فکر و ذهنیت خودمون بهترین ذهنیته. تو تاریکیمون(خودمو میگم!!!) دست­وپا می­زنیم چون تعصب­هامون مارو زنجیر کردن تا نتونیم پنجره­ی دیگران رو به روی خودمون باز کنیم، تا یه کم، فقط یه کم نورِ فکر جدیدی، نگاه نویی، اندیشه ی تازه ای بیاد. تا شاید یه کم آگاهانه­تر حرکت کنیم. تا جاده­ی زندگی رو روشن­تر و شفاف­تر ببینیم. کسی­که دنبال حقیقت باشه روی هیچ­چیز تعصّب بی­جا نداره.

تعصب جایگاهش بعد از طی کردن فرآیند تفکر باید به وجود بیاد. یعنی مطالعه در اون مورد، شنیدن صحبت­های همه، مشورت با اهل اون مسئله و آگاهان امور، تفکر روی همه جوانب مسئله و بعد دفاع از موضع خودمون. تازه بازم چون محصول کار ساخته­ی دست بشره، قابل تردیده. اما کسی­که حقیقت­جو نیست در مقابل هر حرفی(عموماً حق و ناحق هم نداره)، غیر از اون­چه که خودش معتقده و نسبت بهش تعصّب داره، مقاومت می­کنه و مجادله. حقیقت­جو اهل جدال نیست. اهل استدلاله. اهل منطق. اهل تفکره. اهل تسلیم شدن در مقابل حقّه، از هرکس که باشه. به هر شکل که باشه. همین جوریه که این قبیل آدما تو زندگی پیشرفت می­کنن. از هر دینی که باشن فرق نمی­کنه. حتی اگر بی­دین باشن. خدام خودش میگه که من این همه برای شما داستان آوردم. این همه مثال زدم. اما اونایی که حقیقت­جو نیستن به جدال می­پردازن. شلوغ­پلوغ می­کنن شاید بتونن خودشونو(فقط خودشونو) گول بزنن، وگرنه تجربه نشون داده که حق همیشه راه خودشو پیدا می­کنه.

به میزانی که به حق پشت کنیم و تسلیم نباشیم کافریم(کَفَرَ به معنای پوشاندن،پوشاندن حقیقت) و حیف که نگاه کوتاه­بین من فقط کافر بودن رو در گفتن یا نگفتن "اَشهَدُ اَن لا اله الّا الله" می­دونه. حیف که ما خیلی اوقات درک درستی از مفاهیم نداریم. وقتی می­گن تو مغروری هزار تا توجیه و تفسیر و کلمات قلمبه­سلمبه و استدلال­های جوروواجور میاریم تا خودمونو مجاب کنیم که نه، طرف اشتباه می­گفت و همین جوری به زندگی چرک­آلود خودمون ادامه بدیم(بازم خودمو می­گم)

حرفایی که زدم برای همه جنبه­های زندگی و همه­جاس. اما این روزا که بازار تعصّب و ناآگاهانه حمایت کردن انتخاباتی داغه، یه کمی پا رو ترمز بذاریم و قبل از این­که به دیگران تهمت بزنیم یا چیزی رو که نسبت بهش مطمئن نیستیم نقل کنیم و کسی رو بکوبیم یا دیگری را طرفداری کنیم ... لحظه­ای به حقیقت و حق­جویی فکر کنیم.

حق نگهدارتون

/ 5 نظر / 7 بازدید
علي

سلام . به نظر اين حقير منشا تعصب ناداني و جهل است . تعصب كور كورانه منظرم هست . تعصب از يه در مياد تو و از در ديگه عقلانيت و حساب و كتاب و حرف شنوي بيرون ميره . ممنون از مطلب خوبت . سر و مغز مطلبت خوب بود .[قهقهه]

مسافر

خیلی جالب بود . کاش پیدا کردن حقیقت انقدر سخت نبود . اون وقت دیگه آدما با هم هیچ اختلاف نظری نداشتن...

نگار

حق انسانیت هم فکری عدم تعصب...گاهی به این فکر می کنم که شاید اگر ما هم در موقعیت خاص قرار بگیریم خیلی از اعتقاداتمون رو زیر پا بذاریم.گاهی فکر می کنم اگر ما هم بودیم شاید دچار تعصب بیجا می شدیم.گاهی فکر می کنم این خصلت مشترک انسان نیست که در مقام قدرت جایگاه اصلی شو و دیگران رو فراموش کنه و به دنبال فزون خواهی های خودش بره؟....

تنها

منم خیلی دوست دارم بیشتر بدونم بیشتر بفهمم اما وقت ندارم! چی کار کنم به نظر شما؟

تنها

باشه راست میگین...البته من الان خیلی اصلاح شده هستم! قبلا باید من رو میدیدین[عینک]