زندگی ساختن

این را از من بشنو

مهم است که بدانی

بدان که باید

باید و باید

پیش از آنکه بر سرِدوراهی یا چند راهیِ تردید برسی خودت را شناخته باشی

بدان که باید پیش از افتادن در تنگیِ تصمیم های بزرگ برای چنان موقعیتی آماده شده باشی

چه، انتخاب های انسان است که زندگی اش را می سازد

و تصمیم هایش سعادت و خوشبختی یا بیچارگی و شوربختی اش را نشان می دهد

پس در این آمادگی بکوش

بگرد به دنبال سوالهایی که پاسخ اش بنیادین ترین ستون های زندگی ات خواهد بود

سوال از حالت، احوالت
، چگونه بودن ات

و از آن مهم تر ،
چگونه شدن ات ، آنچه میخواهی بدان برسی

من و تو هر روز و هر شب با پاسخ ندادن به این سوالات به بیراهه کشیده می شود

گویی یک غفلت همگانی ما را دچار است

غفلت از اندیشیدن عمیق به این سوالات مهم

میدانم و میدانی که
گاهی برخی پاسخ ها چقدر هولناک و گاهی چقدر ناامید کننده می تواند باشد

ولی چه باک

واقعیت را با "خود را به غفلت زدن" نمی توانیم پاک کنیم...

و این حقیقتی مهم و دردناک است

 

روزها پیش روست

و انتخاب های دشوار خشن و زمخت جلویت ایستاده اند

موقع نقش آفرینی تو فرا می رسد

و بعد با یک تصمیم

همه چیز را دگرگون خواهی کرد

پای در مسیری می گذاری که آینده اش نامعلوم است

به آن آینده ی نامعلوم نمی توان دل بست

امّا حداقل می توان به انتخاب بر اساس آگاهی و دانش و فهم و شعور امیدوار بود

به شرطِ آنکه

امروز

از همین الان

درگیر یادگرفتنِ و چگونه انتخاب کردن باشیم

به دنبال آماده شدن
برای آن روزِ بزرگ تصمیم گیری

و بگذار برایت بگویم
که آن روز بزرگ

هر روز است

و هر لحظه

که ما را هر لحظه
تصمیمی است و هر آن انتخابی

پس بایستی در همه حال
به دنبال آماده شدن باشیم

شاید تصمیم های بزرگ
و بزرگ تر در پیش باشد

 

 

 

 

ای جانان، ای مونس

تو که اینک، بهتر از هر کس بر آنچه در دل و ذهن ام وقوف داری

تو که هم از آرمان هایم میدانی و هم از زنجیرهای بسته بر پایم

ای بهترین مونس که در همه حال مرا با یادت درگیر میکنی

مثل همه حال

هر چه هستم و می کنم
از توست

ای تو که همه چیز را به من داده ای

می دانم که بدون معنویتِ بر آمده از تو به جایی نخواهم رسید

پس با دعایت اسبابِ یافتن راهِ درست را برایم مهیّا کن

/ 4 نظر / 17 بازدید
من

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

Mr.H

سازم را کوک کردم و شروعیدم نواختن نغمه شادی را مضراب ها می رقصیدند سیم ها مستی می کردند همه ی چیز ها به سلامتی سپاه آوا ها می شرابیدند ولی آوا ها چیز دیگری می خواندند گوشه فرود شادی را در حزین زمزمه می کردند و شهناز را به غم نامه وصل می کردند و این را فقط گوش آدم هشیار می شنود ورنه همه چیز خوب است و امان همه چیز در شادی است و طرب و در این میان آدم هشیار هم تغافل می کند که همرنگ جماعت شود و دیگر... باتلاقی می شود که هر رقصی تقلایی است برای فرو رفتن و ناگهان همه چیز تمام می شود و آهنگ زندگی به سکوت یاس می رسد... مگر آنکه آدمی خود را به تغافل نزند و نور فهم و درک آوا را به بهانه وحدت ظلم با تاریکی عوض نکند و اوست احتمالا منجی... .

مهسا

متن رو خوندم ، مثل همیشه خوب بود طه جان. اما ...این شعری که mr.h نوشته...نتونستم چیزی نگم. نمیدونم از کیه. کلمه شروعیدن و شرابیدن تازه وارد فارسی شده!!!! سری به کتاب داستان نویسی جمال زاده بزنید. زبان باید پیشرفت کنه. اگه قراره پسرفت داشته باشه بهتره بهش دست نزنیم. [لبخند]

م

عالی[رویا]