کارِ ما

کارِ ما

پرداختنِ عمیق به درست و غلط

به حق و باطل

فناشدنی و ماندنی

سپس که یافتیم

هر چه داریم را نثار کنیم

نثار شکستن قالب های جامد و سخت و متصلّب که ما را زنجیر کرده اند

از شکستن ساختارهای پیر و کهنه که مثل دیوارهای آهنی و سنگی پیرامونت را احاطه کرده اند نهراس

بگذار این بخشی از زندگی روزانه ات باشد

که هر روزت را با پاره پاره کردن زنجیری آغاز کنی و زیبایی اش با بند بند وجودت حس کنی

کارِ ما

عمل نکردن است

عمل نکردن به نادرست هاست، گرچه هر که را می بینیم مشغول به آن است

گرچه نادرست از بس که همه انجام داده اند لباس درست بر تن کرده تا ما را فریب بدهد

کارِ ما

سر باز زدن از عرف های بی مایه و پوچ و بی منطقی است که عادت وار بدان پایبندیم

کارِ ما

پرسش های تند و صریح از نسل پیش از خود

برای همه ی کارهایی که فقط به خاطر عدم ستیز با جامعه ی بیمارمان انجام می دهند

برای خوش آمد یا بد آمد دیگران

کارِ ما

انتخاب

آگاهانه یافتن و عمل کردن

کارِ ما

صدور بیانه ی عدم تقلید، عدم تبعیت، اصلاً برائت از همه ی آنچه که میکروب عادت بر وجودمان هر روزه تزریق می کند

بهمن انتخاب های اشتباهِ گذشتگان به ما رسیده است،

بایست

محکم بایست

این بهمن می خواند ما را هم با خود به پایین بکشد

سقوط نکن، آزاده باش و هزینه ی آزادگی را با لبخند بده

نامم را مادرم نهاد

نام خانوادگی ام از پدربزرگ یا پدرِ پدربزرگ به من رسیده است

دیگر بس است

سرنوشتم، زندگی ام و آینده ام را خودم انتخاب می کنم

این انتخاب برایم زندگی را معنا می کند و این است که میتوانم به پایش بایستم

لعنت به قیمومیت که نفس ات را می گیرند و به جای تو تمامِ دوراهی ها را انتخاب می کنند تا تو را بمیرانند

نفرین به تبعیت که یا از سرِ جهل و نادانی است یا از سرِ سستی و کرختی و بی حالی و فرار از اندیشیدن و دانستن و تحقیق کردن

ولی فریاد که زندگی ام گره خورده به همه ی اینها

در جای جای زندگی می بینم اسارت ام را

می بینم که چگونه همه تشویقم می کنند به تبعیت از عرف های آلوده و بی منطق جامعه ی بیمارم

می بینم اخم ها و ناراحتی ها را از سر باز زدنم

گله گذاری ها را وقتی پایبند نیستم به قانون هایی که به ارث به من رسیده و منطق شان ساده لوح پنداشتن مخاطب است

آری

کارِ ما

طغیان

هر چقدر هم که تنها باشیم

جز این راه دیگری نیست

در برابر هر آنچه نادرست می پنداریم باید طغیان کنیم

حتی اگر جامعه ی ما سالهاست که آلوده ی عمل به آن شده است

بگذار ما برای رسیدن به نقطه ای که با فهم عمل کنیم تمام تلاشمان را بکنیم

بگذار ما شیرینیِ فریادهای دیگران را بر سرمان تجربه کنیم که این فریادها کم ترین هزینه ی آگاهانه زیستن است

غیر از این باشد

اگر فهم عالمانه برای انتخاب نباشد

انتخابی که تضمین کننده ی خوشبختی است

اگر قرار باشد تنها چشمی به دهان دیگران داشته باشم و گوشی برای شنیدن و گامهایی برای تبعیت بی چون و چرا

اگر قرار باشد روحمان و ذهنمان درگیر انتخاب نباشد

ترجیح می دهم گوسفند خلق می شدم...

تا بعد

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
مثل چاه

حسی مرا کشاند به دریای طوفانی تو انگار که فهمیده باشم قلمت را تکان داده ای انگار که این واژه ها را شنیده باشم از فرسنگ ها ... تغییر موهبتی که هم آرامشم ازوست هم بی قراری های این روزها

سلام مسیح درویش

ترجیح میدهم گوسفند خلق میشدم... گوسفندهایی که خلق شده اند. اما با شکل و شمایلی دیگر. گوسفندانی به روی دو پا. گوسفندهایی که علف هم میخورند. گوسفند هایی که بع بع نمی کنند. اما تنها یکسری حرف را تکرار می کنند. گوسفندهایی که از ترس اشتباه کردن، اشتباه دیگران را تکرار می کنند. گوسفندهای به ظاهر شبیه انسان، به باطن بدتر از گوسفند. گوسفند های از ترس گوسفند خوانده شدن، گوسفندوار تقلید می کنند. گوسفندانی که از ترس مرگ خودکشی می کنند. نمیخواهم گوسفند باشم. نمیخواهم راه اشتباه گذشتگان را تکرار کنم و به چاه افتاده ی آنها بیفتم. ولی، گوسفند بودن هم لذتی دارد. لذت خور و خواب بی دردسر. لذت جواب ندادن و مسئول نبودن. لذت تفکر نکردن.

ترجیح میدهم گوسفند خلق میشدم... گوسفندهایی که خلق شده اند. اما با شکل و شمایلی دیگر. گوسفندانی به روی دو پا. گوسفندهایی که علف هم میخورند. گوسفند هایی که بع بع نمی کنند. اما تنها یکسری حرف را تکرار می کنند. گوسفندهایی که از ترس اشتباه کردن، اشتباه دیگران را تکرار می کنند. گوسفندهای به ظاهر شبیه انسان، به باطن بدتر از گوسفند. گوسفند های از ترس گوسفند خوانده شدن، گوسفندوار تقلید می کنند. گوسفندانی که از ترس مرگ خودکشی می کنند. نمیخواهم گوسفند باشم. نمیخواهم راه اشتباه گذشتگان را تکرار کنم و به چاه افتاده ی آنها بیفتم. ولی، گوسفند بودن هم لذتی دارد. لذت خور و خواب بی دردسر. لذت جواب ندادن و مسئول نبودن. لذت تفکر نکردن.

ماهی تبدار

دیگر بس است سرنوشتم، زندگی ام و آینده ام را خودم انتخاب می کنم این انتخاب برایم زندگی را معنا می کند و این است که میتوانم به پایش بایستم و انتخاب من می داند که به پایش می ایستم

آرين آقابيگي

قطعا ايجاد تغيير در فضايي كه در آن زيست ميكنم در قدم اول إيجاد تغيير در خويشتن را مي طلبد و آن دم كه خويشتن ها به آن سطح از درك دست يازند كه تغيير امريست عاجل، ناخواسته طغيان در برابر وضع موجود پيش خواهد آمد . لذا تعالي ذهن وامانده خويشتن ها اهم است و بي آن طغياني را جز موجي مخرب متصور نتوان بود.

آرين آقابيگي

قطعا ايجاد تغيير در فضايي كه در آن زيست ميكنم در قدم اول إيجاد تغيير در خويشتن را مي طلبد و آن دم كه خويشتن ها به آن سطح از درك دست يازند كه تغيير امريست عاجل، ناخواسته طغيان در برابر وضع موجود پيش خواهد آمد . لذا تعالي ذهن وامانده خويشتن ها اهم است و بي آن طغياني را جز موجي مخرب متصور نتوان بود.

آریا

اگر اندکی با تامل و عمق بیشتر به عرض این جانب نظر افکید، مراد از خویشتن ها همان اجتماع است که آن دم که حس تغییر در خویشتن ها متبلور میشود از غار تنهایی ناگزیر سر بر می آورد...

آریا

اگر اندکی با تامل و عمق بیشتر به عرض این جانب نظر افکید، مراد از خویشتن ها همان اجتماع است که آن دم که حس تغییر در خویشتن ها متبلور میشود از غار تنهایی ناگزیر سر بر می آورد...