کپی شبیه اصل بود

کپی شبیه اصل بود

از اصل افراطی تر

از اصل خطرناک تر

از روی دست آنان می نویسیم

کپی می کنیم

روزگار ما، زندگی ما،

 شده تکرار روزگار گذشتگانمان

قبل از آنکه جبهه بگیری، عصبانی شوی و فکر کنی که من قصد غر زدن های بیحاصل دارم

ذره بین را بردار

به باورهایمان، همان ها که چگونه بودنمان را رقم می زنند نگاه کن

 و بعد نگاهی به پدران، مادران و اطرافیان و جامعه مان بینداز

بعد برو به مهمانی چراها

هزاران چرای بی جواب که گرد فراموشی بر آن پاشیده ایم را ببین و برای پاسخش تلاش کن

بپرس چرا اینگونه ایم و برای کدامیک از اعتقاداتمان یا کارهایی که می کنیم دلیل داریم

دلیلی بیاب که خودت را متقاعد کند

دلیلی که راضیت کند به بودنت

 امّا باور کن

هیچ ردّ پای جدیدی روی برف نیست

همه مان پا جای پای همدیگر می گذاریم

زندگی مان شده قالب های ثابت و معین

 که هر وجودی را در آن بریزی یک شکل مشخص و معّین میگیرد

یک بار وجود من، یک بار وجود تو

از این همه شکل های تکراری، بودن های هم شکل کلافه نشده ای؟

انگار که گاهی احساس خفگی کرده باشی و دنبال هوای تازه ای بگردی تا سرت را بالا بگیری و قدری استشمام کنی

از این قالبهای سفت و سخت و سردِ تکرار و تقلید و تعصّب راهی بیابی و لحظات را آسوده و آرامی بیابی

این تقلید،

 رفتن ناآگاهانه به آن راهی که دیگران رفته اند تنها بدین دلیل که آنها رفته اند

تحت تاثیر فشاری که از بیرون به ما وارد می شود

 بیماری است

که همه بدان دچاریم

پرسید چرا دین؟ گفتم چون بابام میگه.چرا خدا؟چون مامان میگه. چرا کار؟ چون بابام این راهو رفته.چرا درس؟ چون بابام خونده. چیکاره میخوای بشی؟ همونکه فامیلمون شده...

انگار ذهنهایمان هم تنها راه حل های رفته را می بینند و می فهمند و راه حل های جدید به دروازه ی ذهن راهی ندارند

انتخاب راههای گذشته هم بر مبنای ارزیابی عقلانی و از روی شناخت نیست

و ما دچاریم، گرفتاریم در دام پیروی های بدون فهم و درک و تبعیّت هایی که تنها خوبی ای که دارند ارضای حس تنبلی و رها کردن ما از زحمت جست و جو و پرسش و شناخت و فهمیدن و خواندن و دیدن و دوباره اندیشیدن و ...

آری بگرد به دنبال فهم چگونه بودنمان و درک چگونه بهتر بودنمان

تنها برخی به جنگ این قالب های سخت تر از پولاد رفتند و شکستند و به گونه ای دیگر شدند،

گونه ای زیباتر از نور، و ماندگارتر از هرچه بود، سرشار از فروغ

من سخن از تقلید در بنیان های زندگی می گویم و از اصولی که بودنمان را می سازد

تقلید از پزشک برای سلامتی یا فقیه در فروع امر دیگری است

بیندیش

به زندگی مان بیندیش

برای تغییر اول احتیاج داریم مجاب شده باشیم به مطلوب نبودن آنچه هست

بیندیش

امّا میدانی و میدانم

که ما برای ایستادن بارها و بارها زمین خورده ایم

پس

 از زمین خوردن مهراس

باید که رفت

قلّه ازین دور روشن است...

تا بعد

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

انسان 3 راه دارد: راه اول:انسان از اندیشه می گذرد.این والاترین راه است. راه دوم:از تقلید میگذرد.این آسان ترین راه است. راه سوم:از تجربه میگذرد.این تلخ ترین راه است... یادمون نره تقلید بحث پیچیده ای داره ک یکی از جنبه هاش استفاده از تجربست...از تقلیدی ک میگه دینت این باشه و اینا مثه اکثر کسا متنفرم ولی ایجام میدم...درد ما درد تنبلیه دوسته من...درد گناه رو به گردن دیگری انداختنه...درددرد نادون فرض کردن بقیست...تقلید فقط ی گوششه.... خلاصه این که انقد سخت نگیر آقا طه عزیز بجاش یکم فوتبال ببین رفیق دلت واشه انقدم مثبت نشو واسه ما حالا[شوخی]

مهری

ما با افراط اصیلی با ذره بین به جان بودنمان می افتیم به جان باورمان به جان هستی مان...به چراها که میرسیم صبر میکنیم اما فراموششان نمی نیم بی دلیل تلاش می کنیم بی دلیل متقاعد میشویم بی دلیل راضی میشویم بی دلیل مثل گذشتگان میشویم .....و این همان گذاشتن پا روی جاپاهای قبلی روی برف است..... براستی شده ام چونان دیوانه ای در بین عاقلان یا چونان عاقلی بین دیوانگان ؟؟؟ بیمار میشوم بس که ب دنبال یافتن چراها بودم و با فرمان خموشی روب رو شدم همه شده ایم چونان کشیشی که چرا را کفر می نگارد کفر ب معنای واقعی اش ب معنای پوشاندن !! پوشاندن پاسخ های قطعی چراها در زیر خروار خروار افکار تکراری و تعصبات بی جایی ک شرع آن را می پذیرد و باز هم عرف......عرف نمی پذیرد و نسل ب نسل می پرخند و آخر هم..... بارها و بارها هم اگر زمین بخوریم نه افکار گذشتگان اصلاح میشود نه چراهای ما جواب می یابند و در نهایت.....: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی........

مهسا

سلام تیمم قهرمان شد! فقط ی سوال من درست متوجه نشدم شما تقلید میکنید برای تصمیم گیری تو دوراهی های زندگیتون؟؟

مهسا

سوال ک شخصی و عمومی نداره ! دلیل سوالم اون بخش از صحبتی بود که در جواب من فرمودید ک اگر بر سر دوراهی باشیم و... بهر حال خاستم بگم اگه برای تصمیم در زمان دوراهی ها تقلید میکنید بهتر جای این کار تلاش کنید که بشناسید نه اینکه بقیه بشناسونن بهتون(!)... هیچ کسی نمیدونه این دوراهی چیه بجز خودتون...اصلا مگه چه دوراهی هایی تو زندگی قرار میگیره که عقل و تجربه و مطالعه جوابگوش نباشه و مارو نیازمند به تقلید از دیگری کنه؟؟ همونطور که مراجع هم تفاوتی که با بقیه دارند تفاوت در شناخت و مطالعه هست.

اصولا توی هنر اینجوریه که برای شروع باید تقلید کرد. باید راه یه بزرگی رو گرفت و مو به مو دنبال کرد تا کم کم خودت بزرگ بشی و صاحب سبک. مشکل از تقلید نیست. مشکل گیر کردن توی تقلیده. مشکل همیشه و هماره مقلد بودنه.

خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

زیبا

سلام. از دوستان شنیدم که انشاالله عازمید . تشریف بردید؟

زیبا

سلام. از دوستان شنیدم که انشاالله عازمید . تشریف بردید؟

بهاره

سلام به نظر من علت تقلید ترس هامون،ترس از طرد شدن،مسخره شدن،رسوا شدن ولی نباید ترسید یکی هست که دانای مطلق واگه ایمان داشته باشیم که تو راه درست هوامونو داره.من همیشه میگم خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو...

اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.