خانواده ی بزرگ ایتام

از دقایق کوتاه باهم بودنمان

از تنگی بین ماشین­ها که هر لحظه عرصه را به ما تنگ­تر می­کرد

از نفس های مشترکمان

از خستگی چهره­هامان

و از خمیدگی کمرهایمان

حس کرده بودم که اشتراکی دردآور با هم داریم

تا فهمید که من هم بی­مونس­ام

گفت از داستان خودش

 که کاش نمی­گفت تا آتش تازه­ای بر جانم نباشد

روزهای آخر اسفند

مونس­اش

 مثل تمام مونس­های دنیا،در قلّه­ی ایثار

قالیچه­ای در دست

به ایوانِ خانه می­رود

تا مثل تمام مونس­های دنیا

بزداید کثیفی را

 ولی ای کاش کثیف می­ماند

کاش یکی نو می­خریدند

کاش...

سر گیج می­رود و...

پرواز می­کند

روحش به بالا

جسمش به پایین

چراغ زندگی...

چراغ خانه..

خاموش

بغض می­کند و من تازه می­فهمم حرف پیامبر را

که گریه­ی یتیم عرش خدا را می­لرزاند ، که خوشا به حال آنان که بر یتیمان محبت می­کنند،

 این بغض ستون تنم را لرزاند

می­گفت گواهینامه گرفته بودم و شادان می­آمدم تا نشانش دهم

او به پیشوازم آمده بود به حیاط

امّا دیگر نفسی نداشت

از ماشین که پیاده می­شد

صورت هردومان خیس بود ، مثل خیلی از دقایق تنهاییمان

گفت با توبودن برایم خیلی زیباست

که حس می­کنم مرا درک می­کنی

و من برای اولین­بار به خود بالیدم

که متعلّقم به خانواده­ی بزرگ بی­مونسان

 

 

شاخه گل فاتحه تقدیم به همه ملکوتیان

(تقدیم به دوست عزیزم ف-ا که مطمئنم هیچ وقت این وبلاگو نمی­بینه و شاید دیگه هم نبینمش ولی چند صباحی با هم خیابونای این شهر رو پشت سر گذاشتیم)

 

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
مسیح

سلام. خدا نیاره اون روزی رو که بفهمم چی میگی. نمی خوام جزو لرزانندگان عرش باشم...

مهسا

این مدت که اونو می شناسم و دوست خوب منم هست دفعه های زیادی این اتفاقو تو ذهن خودم مرور کردم و سعی کردم خودمو تو احساساتش شریک کنم. و اصلا نمی فهمم چرا باید دنیا این جوری عزیزترین عزیز آدمو ازش بگیره. یه جوری که همیشه تو حسرت یه لحظه بمونیم. چه خوبه که به یاد همه هستی:)

سپیدار

گاهی از دست دادن ِ1 چیز ِ خوب قابل تحمل تر از داشتن ِ 1 چیز ِ بده! خیلی سخته چیزی یا کسی رو دوست داشته باشی و از دستش بدی اما باور کن سختتر از اون اینه که چیزی یا کسی رو داشته باشی که نتونی و نخوای به کسی بگی این شکلی دارمش! همیشه تو این تردید هستی که بودنش بهتره یا نبودنش! همیشه به این فکر میکنی وجودش نعمت ِ یا عذاب! و وقتی کسی برای نداشتنش داره اشک میریزه نمیدونی باید برای داشتنش خوشحال باشی یا ناراحت! اون وقتاس که حسرت ِ خوب ِ از دست رفته ی دیگران هم وجودت رو چنگ میزنه!!!

رها

سلام همه حسی رو که ازش حرف میزنی با چهارستون بدنم درک میکنم میدونم حس کردن جای خالی مونس ازدست رفته چقد سخته و سخت تر اینه که حس کنی همه جا هست تورو میبینه اما تو نتونی ببینیش سخت تر اینه که تو تمام لحظات نفس کشیدنت غم نداشتنش حسرت نگاهش و دلتنگی حضورش رو حس کنی ومجبور باشی برای راحتی خانواده و برادر کوچیکترت همیشه بخندی همیشه شاد باشی و بی صدا گریه گنی توی این شبا مونس از دست رفته من وهم از دعاهاتون بی نصیب نذارین لطفا

آشنای ناشنا

بر دلم خون می زنم ای کاش مرهم بودمی بر نگاه سرد من یک کوه ماتم بودمی وای ازین دنیای ما این آشنا کش آشنا بر غمم غم می زنم ای کاش همدم بودمی

راه

فقط میتونم بگم خدا رحمتشون کنه اتفاقی که برای مادر دوستتون افتاده خیلی ناراحت کننده است خدا رحمتشون کنه