انسان متعالی و دغدغه هایش

کدام دانه را دیده ای  که بدون نبرد با خاک به گیاهی زیبا و پر خاصیت تبدیل شده باشد؟

کدام درخت، بدون شلّاق های سردِ زمستان ، پر برگ و سبز شده است؟

کدام پرنده  بدون سقوط های فراوان ،پرواز آموخته است؟

خوب که بنگری شواهدش بسیار است

برای هر هدف متعالی ای ، هدفی که انسان را به انسان بودن اش می رساند، بایستی تلاش  و زحمت بسیار کشید

سقوط های فراوان، ستیز های بی شمار

حالا ببین

ببین که اگر در زندگی ات دشواری ای نیست، آزمونی نداری، درگیر دوراهی و انتخابی نیستی

اگر دغدغه ای تو را به خودش مشغول نکرده ،

مشکوک باش

به این همه آسایش مشکوک و از آن خوشی ها هراسان باش

صدای پای پوچی را از دل این خور و خواب های بی درد بشنو

گویی این درگیری ها داستانِ خلقت ماست

اگر خوب بنگری هیچ مرواریدی را نمی یابی که به خاطرش مجبور نباشی تا اعماق دریا غواصی کنی

انسانِ متعالی

درگیر است

درگیر دغدغه هایش

همان ها که او را تا اوج می برند ، تا ماوراء ، تا آنجا که هیچ انسان خاکی پایش نمی رسد

اما اگر خواسته باشی انسان متعالی باشی

بایستی بدانی که سر و کار زندگی ات با بی قراری های شبانه است و بی تابی های روزانه

 

 

در هفت روز

هر روز چیزی را خلق کرد

گیاهان، حیوانات ، جمادات و ...

تا آنکه لحظه ای از خلقت دست کشید

با خود اندیشید

مرا دوستی باید باشد

دوستی که به من عاشقانه محبت ورزد و آسمان دل اش برایم بارانی باشد

دوباره دست به کار شد

"انسان" را آفرید

و او را برای خودش آفرید


آنگاه که تنها شدی

تنهای تنها

می فهمی که

او انسان را برای خودش آفریده

وقتی که هیچ کس نیست، او در کنار ات هست

وقتی همه هستند ، باز هم او در کنار ات هست ولی این تویی که دل به او نداده ای

او را بیاب

در خلوت های تنهایی ات

در روزهایی که دست به گریبان شک ها و یقین ها و خواستنی ها و نداشتنی ها و بی قراری ها و بی تابی ها هستی او را بیاب

که یادش،

 بودن ات را جان می دهد

و جان ات را نشاطِ روحانی

همین یکی، تو را بس خواهد بود

که خوشبختی، نوازش نسیمِ یاد اوست بر جان های بی پناهمان

تا بعد

/ 3 نظر / 15 بازدید
مهدی

این انسانی که میگی خدا برا خودش خلق کرده، ذاتا دشواری یو دوست نداره من که اینجوریم

Mr.h

در میان امواج دریا که جنگجویانه، برتری را می جویند در تلالو روزنک های نور میان برگ ها که در بی رحمانه باریدن رحمت، سبقت می گیرند در انبوه برگهای بیشه زار که فقط به خاطر رشد درخت رشید، از زیر سایه یک دیگر فرار می کنند در میان بده بستان های طبیعت معصیت کار معصوم.... زیر ترین و ریز ترین دیدنی های آن اطراف مورچه ها در تکاپویند و تلاش بی آنکه بجنگند و برتری بجویند و سبقت بگیرند می خواهند خوب باشند می خواهند با هم باشند می خواهند چندگانه یگانه را بسازند انگار بهشت موعودشان، همین است انگار خدایشان همین خوب بودن است انگار خدایشان، باهم بودن است سی مرغ وار،سیمرغ بودن است نمی دانم شاید خودشان خداوندگارند شاید ما هم... انگار روح خدا در ماست... روح چیست امر پروردگارم خدا کیست پروردگارم من کیستم پروردگار لحظه هایم... .

Mr.h

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب جمله مي داند خداي حال گردان غم مخور دوران فراق را با شهد آرزوي وصل، گوارا كن و مي نوش و دمي به ترجمان عشق گذران... .