روز مادر

روز مادر است

و من منگ و دیوانه از خواب بیدار می شوم و دنبال مادر می گردم

دنبال مادری که تبریک گویش باشم

و ممنون دار اش

که مرا بزرگ کرد

که از وجود سراسر نور اش به من نثار کرد

حالا دیگر عادت کرده ام به این نوار تکراری خاطرات که تنها داشتنیِ زندگی ات است

عادت کرده ام به روزهای گذشته که حال و آینده ات می شود

آری آدمیزاد عادت می کند ، ولی نگو چگونه ؟ و نپرس به چه قیمتی؟

روز مادر است و همه جا پر است از متن های مادرانه ، تبریک های مادرانه

و تو بی شک

امروز فقیرترین آدم روی زمین

چشمان ات را می بندی و هر چه بود می اندیشی

یادت می آید محرومیت ات

اصلاً مگر می شود

مگر می شود از اینهمه "نبودن" رنجور نبود

مگر می شود که سرِ پا ایستاد و لبخند زد

هر چقدر هم که قدرتمند باشی

بعضی دردها هستند که تو را خم می کنند

و درد بی مونسی از چنین هاست

 

اما من امروز

باید برای آنان که هستند سر پا بایستم و قدر دان باشم

پیش از اینکه حسرتی و آهی مرا به خود بگیرد

/ 1 نظر / 11 بازدید
Mr.H

انگار باور نداریم که روح هم وجود دارد دل دارد؛می شنود؛جواب می دهد انگار باور نداریم که ما فقط جسم نیستیم فقط ظاهر نیستیم دل داریم؛می شنویم؛جواب می دهیم انگار باور نداریم که سایه اصالت ندارد اگر هست به خاطر دیگری است آن دیگری که دل دارد،می شنود؛جواب می دهد؛ انگار باور نداریم که هر چه بت هست خود ساختیم سازه های بی ارزش ذهن ناقص ماست نه مخلوق خدای لطیف خدایی که دل دارد؛می شنود؛جواب می دهد انگار باور نداریم که چه هستیم کجا هستیم باور نداریم که دل داریم؛روح داریم؛می شنویم و ... .