مرگِ قلبیِ تدریجی

ما گریسته ایم. من جدا، بانو جدا. گاهی با هم. زیاد گریسته ایم. چشمان ما طاقت و مقاومتِ دیدنِ بعضی تصاویر و آرام ماندن را نداشت. گاهی تمام طاقت خود را به کار بستیم تا راه بر گریستن ببندیم که نکند با شانمان سازگار نباشد. امّا معمولاً موفق نبوده ایم. تصویر کودکِ علیلِ سه ساله یِ #میانماری و زن حامله ای که یک ماه می شود چیزی نخورده است، ما را ویران کرد. بعد با خود گفتیم که از این دیدن ها و شنیدن ها گذر کنیم. این ها همه (‪نا)یی هستند که کنار راحت می نشیند و ما را معذّب می کند.کنارشان بزنیم و زندگی کنیم .فارغ از کودک و کودک ها و زن ها و مردان و رنجهایشان و نداشته هایشان و خواستن هایشان. فارغ از همه ی دردهایی که در عالم است.

 

روزگار را می بینی؟ فکر نکنم هیچ گاه اینقدر عافیت طلبی تا گلوی ما بالا آماده باشد و راحت طلبی رفته باشد در تار و پود مذاق مان. برای ناراحت نشدن حتی حاضر نیستیم تصاویر محنت و رنج دیگران را ببینیم. نکند خاطرمان لحظه ای آزرده شود و ما و احساسمان درگیر لحظه ای انقلاب شود. این همه خودخواهی از کجا به ما حمله کرد و مملکتِ وجودِ ما را به تاراج بُرد؟

 

 این زیستنی که سر تا پایش خوشی است و لذت، معلوم نیست ما را به کجا می رساند؟ این بی دردی متعفَن ما را به مرده ای که نفس می کشد، می رساند. آری،‌ روح های بزرگ حامل رنج های بزرگ هستند. حامل درد های عظیم. دردهایی که انسان را تکان  می دهد. روح انسان را به سمتی  می کشد و او را به راهی نیکو می کشاند. انسان دردمند گرچه با جامعه، مردم و پیرامون خودش بیگانه می شود امّا قدم به عالم دیگری می گذرد. حرکت و جوشش و امید بهتر شدن و بهتر کردن در ذره ذره ی روحش ایجاد می شود.

 

حیف! که در روزگار موبایلِ هوشمند و تبلت و آیفن و هزار غریبه ی دیگر که مرا به ساده طلبی و عافیت خواهی می خواند، این حرف ها هم بوی نایِ کلیشه گرفته اند. بوی نمِ آرمان طلبی و از خود-گذشتگی های معتقدانه در مشام همه را چنان پُر کرده  است که دیگر شهامتِ حرف از درد هم نیست. دردهای ساده هم دارند رنگ می بازند چه برسد به دردهای بزرگ. امّا لذت واقعی زیستن در اختیار آنانی است که به درد دچار شده اند. و آن درد، آنان را به زیستن متفاوتی کشاند. لذت دردمند زیستن را برای خودم و تو آرزو می کنم.

 

آری متن من راجع به گریستن بود. راجع به چگونه بودن. راجع به چگونه زیستن. راجع به درد.. دردی که به ما نشان دهد هنوز زنده هستیم و دچار مرگِ قلبیِ تدریجی نشده ایم.

 

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

 

#حسین_موحدی

 

/ 0 نظر / 32 بازدید