من و او و روزگاری نو

در میانه ی تلاش های جانفرسا

و دویدن های دیوانه وار در راه رسیدن به هدف

در هیاهوی شب های تاریکی که بیداری رزق مان است

در شتاب موج وارِ روزهای طوفانی

در کشاکش طاقت فرسای جدال های زندگی

پس از دلگیر ترین غروب های غربی ای که با روحت غریبه است

باید باشد

کناره ای،گوشه ای، دلکده ای

که از تمام بی قراری هایت بدان پناه ببری

باید کسی باشد

که آغوشش آبی باشد بر آتشِ سوزانِ بی تابی هایت

باید ساعتی باشد

که از ابتذالِ رذلِ عادت به نورانیت تازگی صعود کنیم

باید دقیقه ای باشد

که زیرِ باران به ضیافت رهایی و پرواز قلب هایمان برویم

آری حتماً باید لحظه ای باشد

که جز من و یار نباشیم و خدا همراهمان باشد

و من و او

روزِ نو،

نوروزمان را هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه جشن بگیریم

 

روزگار نویتان پر برکت

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نام

این متن به نظرم زیبا اومد گفتم برای روح لطیفت و بلاگ قشنگت مناسبه رسیده عید و دلها شادو خرم همه در فکر دیدارند با هم همه آماده اند سفره بچینند به فکر سفره های هفت سینند منم در سفره دارم هفت سین را ولی توام شده با داغ زهرا بود سین نخستین سیلی کین به روی مادرم با دست سنگین ببین بر سفره سین دومم را که سویی نیست در چشمان زهرا بگویم سین سوم تا بسوزی که مادر سوخت بین کینه توزی از این ماتم دل حیدر غمین است که سین چهارمم سقط جنین است به روی سفره سین پنجم این است سر سجاده اش زینب حزین است شده سفره پر از اشک شبانه ششم سین مانده سوت و کور خانه چه گویم ای عزیز از سین آخر بود آن سینه ی مجروح مادر...... یا زهرا........

سپیدار

سلام خیلی وقته کامنتی نذاشتم،اما همیشه اینجا رو میخونم،هم نوشته های شما و هم نظرات! خب قبول که این احساس لزوم بازنگری و عدم تقلید صرف مهم و ضروریه!اما می خوام که بدون تعصب و سپر تدافعی به این سوالا شما و همه ی کامنت گذاران محترمتون فکر کنن!(فکر!نه لزوماً با هدف جواب دادن به من!) 1.آیا فکر نمیکنین هممون داریم یه چیز رو میگیم و هممون موافقیم که تقلید در همه جا و همه چیز درست و شایسته نیست؟ 2.آیا فکر نمیکنین از معانی و مفاهیم خارج شدیم و همه سعی داریم تبحرهای بیان ادبیمون رو از یه مفهوم مشترک ارائه کنیم؟ 3.دقت کردین کسی اینجا مخالف نیست؟کسی اینجا سوال خاصی نداره؟کسی اینجا موضوع بیان شده رو به چالش نمیکشه؟(اگرم وجود داره به ندرت!) 4.به چرای سوال قبل فکر کردین؟

سپیدار

5.به این فکر کردین که با یه تخمین نه چندان قابل استناد،میشه مخاطبان اینجا رو نمونه ایی از هم نسلی های خودمون در نظر بگیریم و نتیجه بگیریم که درصد زیادی از هم نسلی های ما با اینکه تقلید محض صحیح نیست و باید دنبال تحقیق و تفحص بود موافقاً!آیا در واقعیت هم ما بین هم نسلی هامون همچین درکی رو حس میکنیم؟یا معتقدیم اینجا مخاطب خاص داره که اکثراً موافقاً؟ 6.درست ِ که درک درد لازمه ی جستجوی درمانِ!اما فکر نمیکنیم که در ذوق کشف ِ درد مانده ایم؟(و مخصوصاً نوشته های اینجا مانده اند؟) 7.درستِ که وجود همدرد شاید التیامی موقتی باشد و یا انگیزه ایی برای جستجوی درمان ! اما آیا نویسنده هنوز هم به دنبال اعلام همدردی ماست و موافقت های دردمندانه ی ادبی ما؟

سپیدار

8.آیا اتهام هایی چون کلی نگری و پز روشنفکری به نویسنده وارده؟ 9.جدای از نویسنده و آشنایی با هم؛اگر این وبلاگ رو اتفاقی پیدا می کردیم و هیچ شناختی از نویسنده در بیرون از اینجا نداشتیم باز هم نوشته های اینجا برامون جالب بود و پیگیری میکردیم؟ پی نوشت:هیچ کدوم از سوالها استفهام انکاری و یا تایید طلبانه نبود و دقت کنین که همه جا خودم رو هم با شما جمع بستم که با هم فکر کنیم و این یعنی من لزوما اونطور که در سوالهاست فکر نمیکنم!

گیسو

نویسنده دنبال نقد وارده می گردد , حالکه مضمون اکثر پست ها شعارگونه , کلی و وهم آلوده , گویی دفترچه شخصی شعرش را منشر کرده .برادر من , سخن صریح کن و بی تکلف تا مغز کلام , اگر داشنه باشد , برآید .

گیسو

پیرامون شعارهای وهم آلود نویسنده که در جای جای نوشته دیده می شه , چه بحث ارزشمندی می شود کرد ؟ در ضمن هر کسی اینجا بحث شعار را می کند , منظور معنی عرفی آن است و نه لغوی . حالا جدا از بحث محتوایی , از نظر ساختاری هم به نظر من این قالب نوشتن , قابلیت انتقال مضمون عمیق را نداره. با تشکر

تو با من باش،من دست همه اتفاقهای دنیا را میگیرم که نیفتند...

محمد محسنی

سلام برادر , خبری ازت نیست ؟ , خوش میگذره ؟ ای روتو برم که جواب همه را هم میدی و کم هم نمیاری ! یکم انتقاد پذیر باش خب ! حالا محتوا که دست خودته , ولی به نظر هم یک نثر شسته رفته بدون تکلف با جمله بندی کامل تاثیرگذارتر هست تا این جور مقطع نوشتن و البته برخلاف ظاهر , سخت تر هست اون جور نوشتن ! من الله التوفیق

نیکو

در حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد

با او باش میخوام ببینم چطوری میشه دست همه ی اتفاقای دنیا رو گرفت؟