گذر از این قیل و قال ها

بعضی هایمان داریم در سطح شنا می کنیم

فکرهای سطحی، زندگی های سطحی، نگاه های سطحی

و از همه بدتر احساس های سطحی

چنان درگیر این سطحی نگری می شویم که از آن بیرون آمدن دشوار می شود

چه دقیقه ها و ساعت ها و روزها و سالهای که برای این سطحی نگری به باد می رود

دلخوش به یک احساس مصنوعی ، به یک تفکر ساده لوحانه ی بی منطق

اینها را می گویم که درد هایمان را بشناسیم

اینها بیماری هایمان است

پس بیا شجاع باشیم و از دردهایمان بگوییم

پنهان کردن این دردها کارِ بزدلانی است که شجاعتِ تغییر ندارند

بگذار ما در دور پر سود و فایده ی گفتن درد و تغییر و بعد دوباره از درد جدید گفتن و تغییر باشیم

بگذار ایرادات را به رسمیت بشناسیم و به دنبال راه حل برویم

بدون تشخیص درد درمانی نخواهد رسید و ما همین خواهیم بود که هستیم و در این میان تنها تقویم است که ورق می خورد

داشتم می گفتم که

 این سطحی نگری و ظاهر گرایی ما را از واقعیت دور کرده

فهم واقعیت ، واقعی زیستن، نیکو زندگی کردن گاهی در گرو این است که از دیالوگ های بی فایده بگذریم

از این کوته نگری ها عبور کنیم و قدری عمیق تر به آنچه هستیم و هست بنگریم

اگر آماده ای که مرا با یک نظر خصوصی به کلی گویی متهم کنی بگذار برایت بگویم که روزگار ما

روزگار ظاهر گرایی دختران ما و ظاهر پرستی پسرانمان است

روزگار حرف های مصنوعی که هزاران برابر واقعیت تکرار می شوند و همه برای یکدیگر می فرستند و به هم می گویند

امّا از دل این گفته و شنیده ها و دیدن های سطحی که بگذریم

گاهی هست که کنده می شوی از هر چه هست و می پیوند ی به چیزی که باید باشد

احساس اش کرده ای

همه مان برای لحظاتی احساس کرده ایم

وقتی که حال خوشی هست که شبیه هیچ کدام از این دروغ های راست نما، ظاهرهای پر فریب و شلوغی های سوت و کور نیست

زیباست و پر احتزاز

گاهی به ما رو می کند ، همیشگی نیست

 به اندازه ی دقایقی است که بی همه باشی

به اندازه ی میزانی است که عمیق باشی، اسیر نباشی

اسیر این گرد و غبارهای روزانه ، این شلوغی های شبانه ، این مشغولیت های بی زمانِ بی فایده

اگر بتوانی خود را از این فرم و شکل گرایی برهانی ، به معنا بری ، فارغ و رها از هر چه هست و هر که هر طور هست ، آنگاه می فهمی که اوضاع بر چه منوال است

سخت است ، آری از همرنگی اگر بگذری که همرنگ جماعت نشدن رسوایی دارد

اما این رسوایی برای روح تو که دارد بزرگ می شود و قد می کشد بزرگترین خیر و برکت ها را دارد

بیم نداشته باش

آری ،همه ی ما داریم شنا می کنیم

در این دریای طوفانی

برخی تنها در سطح اند و دلخوش

برخی به عمق رفته و می روند و چنان غوطه ور می شوند که واقعیت، آیین زندگی شان می شود و حقیقت، مذهب زیستن شان

چه، واقعیت و حقیقت آن چیزی نیست که بتوان در سطح به دنبال اش رفت

همچون مروارید در اعماق آب یافتنی است

در دل صدف سفت خود ، آنگاه که خود را شکستی می توانی آن مروارید را بیابی

امّا دلم روشن است

به من

به تو که به این مانیتور نگاه می کنی

دلم روشن است که عزم می کنیم و رها می شویم از این روزها و سفر می کنیم به فردای روشن

فردایی که بازاری برای این ظاهر پرستی ها و ساده انگاران نباشد و نیست و هر کس برای انتخاب هایش به دنبال منطقی و مقصودِ معقولی باشد

باید که رفت قله ازین دور روشن است

/ 3 نظر / 9 بازدید
پرشين کلوب

سلام. شبکه اجتماعي پرشين کلوب شما رو به عضويت دعوت ميکنه. جايي که ميتونيد همه همشريان خود را در يک فيسبوک ايراني پيدا کنيد ![گل]

Mr.h

خورشید را دیده ای می تابد و می رود ابر را دیده ای می بارد و می رود که حقیقت چیست را نمی دانم ولی عمیق باریدن و تابیدن هم مهم است هم به عمق جنگل شلخته هم به عمق دریای کریم .لی گاهی به جنگل حسودی می کنم ساده و بی آلایش بی عمق و عمیق دهلیز های نورانی سطحی که گاه عمقشان وحشتناک است دلهره آور که نکند از دریا عمیق تر باشد یا که شاید دو مخلوق جدایند هر که به راه خود، راه فکر خود شاید جنس عمقشان قیاس پذیر نیست که مورچه هم در دریای شهرش عمیق است شهری به وسعت یک درخت از جنگل جنکلی به وسعت یک گوشه جزیره ای گمنام در دریای شناور نمی دانم شاید باید در مملکت خود پادشاهی کنیم شاید هم نه شاید دریا فقط به عمق خود نیست به عمق جنگل هم هست ولی می پوید و مدعی نیست مدعی تعمق که جنگل عمیق است مدعی عمیق نبودن که من عمیق نیستم چون ابر می بارد چون خورشید می تابد چون نور هست جون ظاهر و باطن بهانه است بهانه زندگی زندگی راستی زندگی چه بود ظاهر بود یا باطن یادم نمی آید... .

بی تاب

سلام خیلی بی انصافی....عجب قلم دلنشینی داری برارم!