مذهب عشق، آموزگار چگونه زیستن

بالاخره آمد

آنچه عشق می نامندش

همان که میگویند از خدا آمده و عنایتی از آسمان است

همان که دلها را رقیق می کند و چشمها را بارانی

عاشق که باشی دلت را به محبّت می سپاری هر جا که ببینی

در مراقبت مادراز فرزندش ، در گره خوردن دست های خواهر و برادر، در آدم های خیابان که برای هول دادن ماشینی که خراب شده می شتابند، در لبخند های خالصِ از ته دل

عاشق که باشی رنگ های دنیا را زیباتر می بینی که گویی کسی رنگِ عطوفت بر چشمانت ریخته تا همه چیز را به گونه ای دیگر ببینی

عاشق که باشی راحتی، دلخوشی، پُر از معنایی

معنایی که از گوهر درونت می آید، از دوست داشتن

عاشق که باشی زود می بخشی ، بدی ها را نمی بینی، راحت می گذری

واقعیت ها را عمیق درک می کنی امّا بی باکانه از کنار حوادث می گذری

از همه مهم تر

عاشق که باشی ، بخشنده ای

هر چه داری و نداری را می ریزی به پای عشق و باز هم کم می بینی

چه بزرگوارانه تمام منفعت طلبان عالم را به سخره می گیری و می گذری

برای خودت زندگی می کنی و همه ی عالم را نثار عشق میکنی

عشق یک سبک زیستن است ، سبک زیستنی که از احساسی عمیق، لطیف و حیات بخش نشأت می گیرد و تمام زندگی ات را تحت تاثیر قرار می گیرد

همه ی سوگیریها، باورها ، رفتارها

این سبک زیستن محدود نیست به یک احساس گذرا یا حتی ماندنی ، باید تبدیل شود به یک چارچوب کلّی برای بودن

بودنی محبّت وار، از عطوفت سرشار

آنچه می گویم فراتر از احساس است، زیستن است ، چگونه زیستن

 

بالاخره آمد

سریع وزید

امّا دلنواز و جان افزا

مرا با خود برد به هر سمتی که میخواست

و من که یارای مقابله نداشتم دست ها را باز کردم و در آغوش اش گرفتم

امّا گاهی می آزمایدت

که چقدر پایبند هستی به عشق

و چقدر صبوری

و بعد می توانی نفس هایت که  به شماره افتاده را بشمری

و شب هایی که راحت میخوابی آنقدر کم میشود که میتوانی بشمری

اینجاست که هر چه توان داری را باید به یاری بطلبی تا استوار بایستی

باید بودنی جدید را تجربه کنی

بیا عاشق شویم

و عاشقانه زیستن را تمرین کنیم

از همین الان

از همین نگاه های اولین

دنیای دیگری ساخته می شود اگر شب و روزمان بارانِ عطوفت و مهر ببارد

برای یکدیگر و برای همه

تا بعد.

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

در هرنفسی که می تپی ای دل من یادت نرود اجازه از عشق بگیر سلام چشمتون روشن مواظب دوستمون باشید هرچه زودتر هم بهمون برگردونین اش .

ب

آره درست می گی ، باید عاشقانه زندگی کنیم تا به آرامش برسیم ولی من الآن عاشقانه زندگی نمی کنم، و به خاطر همین هم با همه مشکل دارم از خانواده گرفته تا مدیر و هر کسی که با اون سر و کار دارم این که باید عاشق بود(البته تو اسمش رو گذاشتی عاشق) درسته، ولی سؤال اینجاست که چه جوری میشه عاشق شد، اون هم یه همچین عشقی که بتونی سؤء استفاده ی دیگران را به تمسخر بگیری و عشق کنی اگه راهکاری داری بگو

Mr.H

...داشتم در دریای عقل غرق می شدم میان افکار پوچ و بی منتها غرق می شدم داشتم در میان احساسات گذرای دنیا دنی غرق می شدم داشتم در میان قرادادهای بی محتوای امروزی غرق می شدم داشتم....غرق می شدم...غرق مستغرق... که ناگاه به ساحل دوستی رسیدم داشتم به دوست می رسیدم که عقل متلاطمم دوباره داشت غرق می شد غرق می شد که این جا کجاست و دوست کیست و سوال و سوال سوال...صدایی آرام گفت: حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد...

مسعود

سلام ((عاشق که باشی راحتی ، دلخوشی ، پر از معنایی . . . عاشق که باشی ، بخشنده ای )) بسیار زیبا و خواندنی

تعداد صورت مسأله را تغيير نمي دهد حدس بزن چند بار گفته ايم و شنيده نشده ايم چند بار شنيده ايم و باورمان نشده است چند بار ؟ پدرم مي گفت : پدر بزرگ ات ، دوستت دارم را يک بار هم به زبان نياورد مادر بزرگ ات اما يک قرن با او عاشقي کرد برای هر دویتان یک قرن عاشقی را آرزومندم.

الهام

آمد پرشور راستین نستوه غرقه اش شدم عاشقش شدم مجنونش شده بودم پر از حس شکفتن پر از حس شکفتن شکوفه های بهاری و همچنان ادامه دارد با تو تمام فصل ها را بهار می بینم و همه ی رنگ ها در چشمم شبز است و دستانت دریاست مهربان من یار من

ب

اگه یکی مثل شما باشه معلومه می گه راست میگه، ولی من نمی تونم اینو بگم، چون من با شما فرق می کنم ، فرق من با شما اینه که شما به وجود خدا اون بالا ایمان داری، واقعا باور داری که این حرفو می زنی، اما من اگه به وجودش باور داشتم که الان انقدر بدبخت نبودم

من

فک کنم تمام مشکلات‌ ب ازاینجا باشه که اون به خدایی که این همه ازش نشونه داریم اینهمه بهش نیاز داریم و این همه راه سهل ودشوار برای رسیدن بهش داریم منظورم اینه که یه عشق مطلقی که در ناب بودنش هیچ حرف وحدیثی نداریم ،یه عشق آسمانی اعتقاد ندارن می خوان به این خرده عشق های زمینی که نشات گرفته و ذره ای در کنار دریای محبت الهی است اعتقاد پیدا کنن... اگر ادعای همه عاشقان دنیا منظورم عاشق های واقعی لیلی ومجنون وار ،عشق فرهاد که شروع به کندن کوه کرد اما دل نکند را جمع کنیم به انا اقرب من حبل الورید نمی رسه .

من

تا اونجایی که می شناسمتون آدم فلسفه گرایی نیستین که بخواین از نقض بدیهیات به اثباتشون برسین ولی انگار دارین این کار می کنین !!!! خوب اینم یه شیوه ای دیگه ... وباید به پیامدهاش هم واقف بود .

رهگذر

خداوند بزرگترین موهبتش را به من داد از نگاهش،حرکاتش،رفتارش و در آخر در سخنانش عشق را میبینم. هر روز بیشتر از دیروز شیفته‌اش می‌گردم. من فرهاد،خسرو،رامین،مجنون نمیخواهم.با همان یک لبخندش عالمی را عشق‌بازی میکنم. از خدا میخواهم که این نعمت عظیم و البته پر از مسئولیت را نصیب همه کند. شکرا لله تا بعد...