کوتاه و گویا

دلبر که جان فرسود از او

                                         کام دلم نگشود ازو

نومید نتوان بود ازو

                                         باشد که دلداری کند

          

      به داده و نداده ات شکر یا کریم

یحیی به یاد من باش.به حضورت نیاز دارم.                                 تا بعد

/ 8 نظر / 23 بازدید
kasra

سلام یک زحمتی براتون داشتم: لطفا به وبلاگ من سر بزنید. یک نظرخواهی در مورد مطلب جديدم. یک نظرخواهی متفاوت. راستي وبلاگ خوبي داري همين جوري ادامش بده

زيتون

سلام ببخشید پیام قبلی هم از من بود اما با عنوان اشتباهی اومد.... خوش آمدم و خوش آمدی[گل]

سپیدار

چقدر دلم میخواد محبوبتو ببینم... شاید چون تا حالا یه معشوق که عاشقش دردنویس باشه ندیدم... شاید چون تا حالا قلمی که جوهرش درد و اثرش عشق ندیدم... شاید چون عشق تو رو بیشتر از مجنون بیابان گرد باور کردم... شاید چون منم محبوبی دارم که تنها کابوس زندگیم از دست دادنشه... شاید چون محبوبت عاشقی داره که خوب میتونه یادم بیاره که گاهی وقتا محبوبم یادش میره محبوبمه... شاید چون فکر میکنم مونسا لایق عشق همن... شاید چون فکر میکنم نسبتش باهات نیست که عاشقت کرده... شاید چون فکر میکنم محبوبت از اون روحهای بزرگه که لمس دستاشون و نگاه به چشماشون به آدم همت آدم بودن میده... عمیقا میگم چقدر دلم میخواد مونس و محبوبتو ببینم... کاش...

علی

خوش آن ساعت که یار از در در آیو شو هجرون و روز غم سر آیو زدل بیرون کنم جون را به صد شوق همین واجم که جایش دلبر آیو همین قدر میدونم که ما نباید از اصولمون پا عقب بذاریم .

دی.اس.

دلبر که جان فرسود از او ؟ مطمئنی؟

تنها

این شعر از خودتونه؟ ایول اونوقت یحیی کیه؟؟؟

یحیی

بیادتم همیشه و هر لحظه اگه به یحیی بودن قبولم داشته باشی ماه منی