زیستن موروثی

از تک تک واژه های این نامه های رسیده به دستم

که صداقت از آن میچکد

از حقیقتی که عریان بر صفحه ی کاغذ خودنمایی می کند

از بیان ساده و صمیمی اش

پیداست

پیداست که ما همه رازی مشترک در سینه داریم و دردی پنهان در آغوش

که با تمام نیروی خود تلاش می کنیم  آن را پنهان کنیم

سالهاست چنین تلاشی می کنیم

تلاش برای پوشاندن آتش

تلاش برای نگه داشتن درد ها بدون هیچ درمانی

تلاش برای پاسخ ندادن به سوال ها

تلاش برای کتمان سوال ها

تلاش برای فریب دادن خود

تلاش برای نشان ندادن اینهمه تردید که سر تا پایمان را گرفته

تلاش برای ساکت کردن وجدان بیدار

تلاش

تلاش

و همه بی فایده

که با اشارتی همه ی آنچه از خود دور می کردیم باز می گردد

چه صادق و زلال اند این مخاطبان دریای طوفانی

که حقیقت را عیان در نامه هایشان فریاد می زنند

از اینکه شب ها خوابشان ناخوش است از وقتی این ورق پاره ها را خوانده اند

از وقتی که دوباره تمام آن تردید ها باز گشته

و اگر ها ی متوالی

اگر اینگونه که من زندگی می کنم درست نباشد چه

اگر دنیا به گونه ای دیگر باشد چه

اگر زیستنی دیگر ما را به خود بخواند و غافل باشم چه

خوب و عمیق که به این سوالها بیاندیشی

می بینی چه بی تاب کننده اند

چه آرامش زدایند

و البته چه سازنده

پرمحتوا و پر معنا

انگار همه درد مشترک داریم

دردی که وجودمان را به تلاطم انداخته

اما چه باک که تفاوت میان انسان در جستجوی رفاه و انسان در تکاپوی کمال، درد است

امّا بیماری آلوده ای است

زیستن موروثی

اینکه ما تمامِ صفر تا صدِ بودنمان و چگونه زیستنمان را به ارث برده ام

همه را دیگران زندگی کرده اند

دیگران تجربه کرده اند

دیگران چشیده اند و پسندیده اند

دیگران بدانها اندیشیده اند

دیگران سبک و سنگین اش کرده اند و محک اش زده اند

و ما زندگی می کنیم

تقلیدوار

بی تامّل

زیباست بفهمیم که چه از خود داریم

بیا با هم بگوییم

اصلاً بیا با هم بنویسیم

که کدام باورها و اعتقادات و  رفتارها و خصوصیات و چگونه زیستن ها را از خود داریم؟

کدام ها را خود یافته ایم ؟

کدام ها را آزموده ایم و در آزمون ما نمره آورده اند و پذیرفته شده اند؟

آری دوست من

ما وارث یک میراث هستیم

هرچه داریم را به ارث برده ایم

مَثَل است که ساده به دست آورده ساده از دست می رود

این میشود که دوست پاک من محیطش که عوض می شود یاد این می افتد که این همه میراث به کار نمی آید

همه را جمع می کند و به اولین زباله دار می اندازد و بعد سرخوش از آزادی موهومش به هر چه دنیای مدرن به او عرضه می کند اقبال نشان میدهد

این است که من و تو در گیر و دار و شلوغی کار و تحصیل و دخل و خرج و زیستن در این دنیای هزار توی هزار پیچ فراموش کرده ایم

 که فعلِ زندگی "ساختن" است نه "گذراندن"

و فراموش می کنیم که باید خودمان برای خودمان خانه ی باوری بسازیم و با آن زندگی بسازیم

 تا خوشبختی را حس کنیم

 وگرنه در خانه ی دیگران همواره غریبه هستیم و غریب را آسایش دشوار است.

ما آماده ایم

آماده ی بازنگریستن

حتی اگر قرار باشد در مورد اولین ها باشد

و اولینِ اولین ها

که از آخرینِ بی هویت یا در میانه بودن بی معنی خسته ایم

 

و تو ای مونس،

که این روزها

هر روز بیش از دیروز هستی

نزدیک و نزدیک تر می آیی

که گاهی گرمای نفست را نیز حس می کنم

برای من و دوستانم دعا کن

برای آنان که دغدغه ی آگاهانه زیستن دارند دعا کن

این روزها که تو نزدیک هستی وجودم سرشار سرور است

نمی دانم این اثر غربت است یا دلدادگی همیشگی من

هر چه هست کاش بماند

تو باشی

هر چه میخواهد باشدو بشود

 

/ 8 نظر / 6 بازدید

مثل همیشه زیبا بود. گرچه من غالبا از این همه بی باکی برای جستجو و تجربه کردن میترسم. خدا پشت و پناهتون.

مسیح درویش

باران

پرم از حرف پرم از نشاط پرم از نشاط حاصله از رسیدن به نقطه ی نمیدانم هایم! پرم از علامت سوال پرم از درد پرم از دغدغه پرم از ... شما هر چه میخواهی بگذار پرم دلم فریاد میخواهد اما امشب هر چه دهانم را باز میکنم نمی آیند حرف ها و دردها و بی تابی ها نمی آیند تا بگویم یا بنگارم بر این سطور نامرئی شاید وقتی دیگر گره از زبانم باز شود و در طوماری برایتان بنگارم "حالم هر طور که هست باشد،اما خوشحالم از این بی تابی ااااااااام خوشحالم از این حال خراب،به قول شما بیماری بیقراری..." تا فرصتی دیگر یاعلی

مهدی

.... و خود این <اندیشه ی به دنبال ساختن بودن> یکی از آن میراث ها است عمل باید

حلما

سلام حرفهای خوب و به جایی است،اما به نظرم همیشه و همه ی ما تلاش نمیکنیم این درد رو پنهان و نفی کنیم،گاهی انقدر درگیر شکل ثابت و عادت گونه ی همه ی مسائل می شویم که نگاه کلانمان تبدیل به یک نگاه کاملا قالبی میشود و به تدریج و با گذشت زمان اصلا متوجه ی راه حل دیگر،روش دیگر و ... دیگری نمیشویم و میشویم یک آدم کلیشه ای و قالبی،با تعاریف از پیش تعیین شده توسط دیگران،و همه چه در خیر و چه در شر میشویم کپی یکدیگر،و این برابری و این هم شکلی مرگ اندیشه و تفکر و رشد است و به قول شما با یک تغییر جو و فضا ناگهان همه چیز را از دست میدهیم،شاید در آنجا هم به دنبال تقلید و هم شکل بودنیم و شاید آنقدر در باورهایمان گنگ و بی پایه و اساسیم که به یکباره همه چیز رابه اولین سطل زباله می اندازیم و فاتحه... باید ساخته شویم به هر ضرب و زوری که هست،که انچه دیگران از ما ساخته اند با تلنگری از بین میرود،و این راه دشوار است اما اگر از اینکه هستیم لذتی نمیبریم و برایمان مجهول است باید بازگشت و از ابتدا این سازندگی را با نگاهی دیگر و با خوداگاهی و با سنجش و تعقل شروع کرد،شروع از من و توست و کمک های بی دریغ در این راه از حضرت حق موید باشید

صارمی

چقدر خوب نوشته بودید این پست را زیستن موروثی را خواستم از منظر خودم جملاتی را ازمیان این متن اینجا دوباره بنویسم انتخاب سخت شد از خیرش گذشتم

تو با من باش،من دست همه اتفاقهای دنیا را میگیرم که نیفتند...

منتظر

حقیقتا متن زیبا و با مضمونی است به نظر می آید که درباره تک تک ما سخن می گوید و ما را به ساختن دعوت می کند اما... اما همچنان از متن هایتان غم می بارد، نمی دانم در کجای این دنیا هستید که غربت آزارتان می دهد اما من شما را به امید به آینده، به امید به اصلاح امور و امید به زیستنی که لایق آن باشیم دعوت می کنم الگو برداری و استفاده از تجارب دیگران همیشه بد نیست به شرط آنکه از آن برای ساختن زندگیمان استفاده کنیم نه برای گذران عمر، کما این که کسانی که از تجربه بزرگان بهره جسته اند قطعا به دنبال ساختن زندگی و آباد کردن بودند و نه چیز دیگر در هرصورت ایده های زیبایی برای نوشتن دارید امیدوارم در هر کجا که هستید در سایه امن الهی موفق و موید باشید خداوند مادر گرامیتان (مونس) را قرین رحمت بیکران الهی قرار دهد و با اولیاءالله محشورشان کند انشاءالله... التماس دعا