خانه های باور ما

همه نشسته ایم در خانه هایمان

خانه ها به نظرمان تمیز، زیبا، راحت و جادار

گرم، پر نور، بزرگ

من در خانه ی خودم چنین احساسی دارم و تو در خانه ی خودت

خانه ها را خود بنا کرده ایم و زندگی را می گذرانیم و آنقدر به زندگی عادت کرده ایم که هیچ چیز آزارمان نمی دهد

همه به خانه هایمان اُنس گرفته ایم و نمی خواهیم از آن خارج شویم

گویا خانه ها مثل زندان هایی خودساخته شده که زندانی و زندان بان آن یکی است

امّا

هیچ کداممان تا به حال هیچ وقت از بیرون، خانه را ندیده است

چهره ی زیبا یا زشت خانه هایمان را از بیرون ندیده ایم

هیچ کداممان لذّت زندگی کردن در خانه ی دیگری یا زجر زندگی کردن در خانه ی دیگری را حس نکرده

هیچ کداممان تا به حال فکر نکرده ایم چه چیز کم داریم یا چه چیز را زیاد داریم

از بس که این بختکِ مُهلک عادت بر زندگی مان افتاده است و مثل لحاف کرسی مادربزرگ هر چه تلاش می کنی با دستهای کوچکت نمی توانی بلندش کنی

تنها گاهی، برخی، برای مدت کوتاهی

بر در خانه هایشان ایستاده اند و به خانه نگاه کردند

گاهگاهی، بعضی از برخی، برای مدت کوتاه تر از کوتاهی

در خانه های دیگران مهمان شدند و در آن زندگی کردند تا زندگی متفاوت را نیز تجربه کنند و بتوانند بین گونه های مختلف زندگی، انتخاب کنند

امّا بسیاری از ما از این "خود را به غفلت زدن آگاهانه" لذت می بریم

یا انگار می خواهیم خود را به نفهمیدن بزنیم

میخواهیم به این گذران زندگی که بدان عادت کرده ایم دل خوش کنیم و با این فکر که خانه مان بر روی گسل زلزله است و پایه هایش سست خود را آزار ندهیم

امّا باور کن که ما در عصری هستیم که هر لحظه ممکن است از گوشه ای صدایی بیاید یا سر بگردانی و حادثه ای را ببینی تا خانه ی بزرگِ راحتِ جادارت ویران شود.

این راحتی گذرای توخالی را بر سختی نشستن بر ویرانه های خانه ات ترجیح مده

زندگی ما را باورهای سستِ پُر از تردید ساخته اند که هر لحظه باد و طوفانی بقایش را تهدید می کند

بیا و خودت بر درگاهِ آن بایست و از بیرون بدان نگاه بیانداز. از صحنه ای که می بینی نهراس، گرچه برای برخی ها چون من رقّت آمیز ترین صحنه ایست که در عمر دیده اند. و دشوار تر می شود آنگاه که به یادشان می آید این همان است که سالها در آن زیسته اند و اگر اینک نگاهش نمی کردند تا پایان عمر نیز منزلگاه وجودشان می بود.

مولف خوش قلم کتاب یک عاشقانه ی آرام راست می گفت که از تکرار به عادت می رسیم و از عادت به بیهودگی و از بیهودگی به خستگی و نفرت.

وقتی بیرون ایستاده ای ببین که آنچه در خانه ی وجودت می گذرد به راستی همین چرخه ی پوچ و پوک است و در این میانه ما مثل کسانی که در گردباد افتاده اند فقط می چرخیم و می چرخیم و گردباد گاهی ما را بالا می برد و گاهی پایین می آورد و ما بدون اختیار می چرخیم.

 از بیرون که می نگریستم هر لحظه را می دیدم که از کنارم می گذرد و بر من ریشخند می زند و گَرد کهنگی بر وجودم می پاشد و به سرعت دور می شود و روحم را دیدم که در زیرِ بار چنین بودنی -که همواره آن را بدترین بودن و زیستن می پنداشتم- در حال له شدن بود.

از له شدن و ویران شدن و نابود شدن هراسی نداشته باش که اگر از پسِ آن  ساختن بنایی نو و مستحکم تر و زیباتر باشد، به هزینه ی خراب کردن اش می ارزد. گوش ات را رها کن از نِق زدن هایی که تو را می ترسانند که مبادا ایمانت از دست برود، مبادا باورهایت بسوزد و تو از هویت خارج شوی،مبادا ... سالهاست که ما ایمان خود را از دست داده ایم و برای دلخوشی به این مرده به چشم زنده نگاه می کنیم.راهت را انتخاب کن. تیشه را که می زنی آگاهانه بزن و بدان بر چه می زنی و چرا می زنی و چه می خواهی بکنی.

آگاهی و آگاهانه زندگی کردن همان نور بزرگی است که تو را از گزند تکرار چنین شرایطی ایمن می کند و می کشاندت به سویی که آنجا نیکو زیستن معیار است و فهمیدن ملاک زنده بودن و حقیقت نقطه ی پرگاری که به دورش باید چرخید و در مقابل بیماریهای مسری و مزمن و خطرناک  تعصّب و تقلید و تکرار- این سه "ت" ی نحسِ خانمان سوز در امان هستی.

آگاهی، خودآگاهی

با خودآگاهی زیستن

بودنی است که از انسان بودن سرشار است

و سخن های بسیار دیگر و ما که هر چه پیشتر می رویم کمتر می توانیم بگوییم و گویی دیوارها به ما نزدیک می شوند و مجال سخن را از ما می گیرند و این نسل بیچاره ای که آنقدر حرف برای زدن و ناله و درد دارد که هنگام سخن گفتن تند تند سخن می گوید که مبادا فرصت اش از دست برود و گوشی که می یابد رها نمی کند، آنقدر که در این دنیای 7 میلیاردی کسی نیست که به او گوش دهد.

تا بعد

میرزا طه حسین موحدی

/ 21 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی

حضور شما جناب اقای میرزا سلام عرض میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (حالا احترام بود؟) اقای بزرگوار یکی از همین عادات های زشتی که شما هم در مقالتون میگیدبه نظر بنده حقیر(احترام بود؟) طارفات خیلی بیجاست من دارم باشما صحبت میکنم و نظر میذارم به عنوان یک هم سن وسال که دوست داریم به همدیگر کمک کنیم و به نتیجه برسیم همین عرض کردم و شما میقرمایید و توفیقات و بزرگواری کردید برای دو نفر که دارن دوستانه به نتیجه میرسند معنا نداره البته به نظر بنده حقیر[خجالت] همینا یک عادات خیلی زشته ما اصل حرف به خاطر لفظاش تو حاشیه قرار میدیم. بعد هم شما برای مطلب هایی که میذارید از بقیه خواستید نظراتشون بگن بابا نظر که همش تایید نیست نقد هم تو نظر هست رد کردن پیام شمام هست. من جسارت نکردم گفتم منطقی نیست وقتی منطق نیست نالم نباید باشه.

و باز هم درود. شاید به قول شما که میگید مشیتون تو نوشتن اینطوریه و برای من جور دیگر احساسمونم درباره ی حس تقلید یکجور دیگه باشه اما در هرحال من بعضی تقلید ها رو دوست دارم چون کمکم میکنه تا روشم درست بشه. یک پیشنهاد برای وبلاگتون دارم به نظرم وبلاگی میتونه به نتیجه برسه که برای جمله جمله هایی که توش میذارید مطالعه بشه تا واقعا بچه ها رو کمک کنه( البته جسارت نمیکنم میدونم که اهل مطالعه هستید) اما من این حرف به نزدیکان خودم هم میزنم که وبلاگ با دفترچه روزنگارمون اشتباه نگیریم (مثلا اگر دانشگاه به من فشار اورده نیام بگم درس بده). ممنون که نظرات منو شنیدید. خانم سادات

ازهار

سلام ببخشید که طولانی میشه آخه با دغدغه های این روزهام خیلی مرتبطه من از خوندن این متن برداشت دوستان دیگه رو نداشتم و فکر می کنم تاکید متن بیشتر روی فکر کردن بود نه اینکه به کلی تقلید رو زیر سوال ببره موافقم که باید از بیرون هم نگاه کنیم همونقدر که محتوا مهمه نمای ساختمون هم مهمه و اگه خودت دست به کار رفع ایراداتت نشی یهو می بینی که یه عامل خارجی موجب ویرانی تو می شه و اون موقع است که حیران میمونی و معلوم نیست ازین مهلکه سالم بیرون بیای قبل ها بیم داشتم که اگه به بعضی چیزا فکر کنم باورهام ازدست میره اما خودمو انداختم تو چیزی که می ترسیدم و جون کندم تا سرپا بشم اما برکات زیادی برام داشت واحساس می کنم زوایدی(که البته اصل دین نبوده و پایه های مشخصی نداره) رو از فکرم جدا کردم.یه جورایی مثل واکسن زدنه موقتا بیمار می شی ولی بیمه ات میکنه البته منکر این نمی شم که عقل آدمی محدودیت هایی داره ولی ما حتی تو مسائلی که محدودیت عقلی نداریم زحمت تفکر به خودمون نمی دیم.

ازهار

مگر غیر ازینه که وجه تمایز ما با باقی موجودات همین تفکره؟ مگه غیر ازینه که در مسلک ما 1ساعت تفکر بیش از 70 سال عبادته؟عبادتی که گفته شده از دلایل خلقت ماست! مگه غیر ازینه که در کتاب مقدس ما مذموم شمرده شده که کورکورانه به دین ابا و اجدادی خود باشیم؟ دین ما عظمت های زیادی داره زیبایهای زیادی داره که باید واسه کشفش وقت بگذاریم! به قول یکی:بیاید یه کمی فقط یه کمی تو راه خدا جدی باشیم. نه این که اگر دیگری به دین اهتمام ورزید خیالمون راحت بشه که این عرصه خالی نیست(البته با ابزارش که مطالعه و مرارته وهر کس به وسع خودش) واین مسئله هیچ ضدیتی با تقلید در فروع دین و احکامش نداره..

ازهار

سلام قسمت اول نظرم نیومده دوباره می فرستمش ببخشید که طولانی میشه آخه با دغدغه های این روزهام خیلی مرتبطه من از خوندن این متن برداشت دوستان دیگه رو نداشتم و فکر می کنم تاکید متن بیشتر روی فکر کردن بود نه اینکه به کلی تقلید رو زیر سوال ببره موافقم که باید از بیرون هم نگاه کنیم همونقدر که محتوا مهمه نمای ساختمون هم مهمه و اگه خودت دست به کار رفع ایراداتت نشی یهو می بینی که یه عامل خارجی موجب ویرانی تو می شه و اون موقع است که حیران میمونی و معلوم نیست ازین مهلکه سالم بیرون بیای قبل ها بیم داشتم که اگه به بعضی چیزا فکر کنم باورهام ازدست میره اما خودمو انداختم تو چیزی که می ترسیدم و جون کندم تا سرپا بشم اما برکات زیادی برام داشت واحساس می کنم زوایدی(که البته اصل دین نبوده و پایه های مشخصی نداره) رو از فکرم جدا کردم.یه جورایی مثل واکسن زدنه موقتا بیمار می شی ولی بیمه ات میکنه البته منکر این نمی شم که عقل آدمی محدودیت هایی داره ولی ما حتی تو مسائلی که محدودیت عقلی نداریم زحمت تفکر به خودمون نمی دیم. مگه غیر ازینه که....الی آخر

ازهار

نوشته بودید که براتون سوال پیش اومده بود درباره ی شهادت حضرت(س) خوب سراغ جوابشم رفتید؟ ایجاد سوال راهیه واسه شناخت بیشتر همیشه بخاطر سوالای زیادی که برام پیش میومد احساس خنگی می کردم خب منم بدیهیات رو متوجه می شدم اما عاشق شنیدن توضیحات بیشتر و بیشتر و بیشتر بودم با وجود اینکه دبیرا و معلمام ازین روحیه استقبال می کردند اما بچه ها یه علامت سوال می کشیدن پای تخته و می گفتن ای فلانیه(یعنی من!) الان از بی سوالی می ترسم... راستی ازهار یعنی شکوفه ها

mehri

با سلام تعصب ، تکرار و تقلید این 3 ت خانمان سوز.....چ خوب گفتین اما ب نظر من همه ما یعنی همه ی هم نسل های ما ی جورایی در حال تقلید کردنیم و اگه بخایم در مقابلش واستیم شاید از نظر بزرگان دچار خطا و اشتباه شدیم ما مطمئنا بعد تلاش و تحقیق خودمون از بزرگان دین درس میگیریم و ی جورایی ازشون تقلید خاهیم کرد اما چ خوبه خودمون ب این باور برسیم نه از روی اجبار و تقلید........

علی محمد

سلام و درود خداوند بر تو و بر تمام دوستان وبلاگیت و غیر وبلاگیت اولا میخوام بهت بگم که قدر این دوستای وبلاگیت رو بدون، چون 99 درصدشون بدون ریا و بدون کینه و بدون دشمنی، حرفای دلشون و دغدغه هاشون رو با تو در میون میذارن و روی یک بحث مشترک به بحث می نشینید. که نعمت بزرگی است که به تو روی آورده است. ثانیا دارم کیف میکنم که چه نسل خوبی داریم و لذت می برم از اینکه داریم به حرف زدن و فکر کردن بها میدیم، که از دل این حرفها حتما اندیشه هایی متولد میشن که هم دست خودمون رو میگیرن و هم دست جامعمون رو. ثالثا یک جمله کوتاه بگم و ختم کلوم: به نظرم تنها جایی که که تکرارش خسته کننده نیست و اذیتت نمیکنه و هر چی تکرارش کنی خسته نمیشی و حرفه ای تر میشی و عمق بهش میدی، فکر کردنه. پرواز پرنده ی زیبای اندیشه را نظاره کن و پرنده ی وجودت را با بال های لطیف اندیشه گره بزن تا . . .

مسیح درویش

حلما

سلام امروز این جملات رو میخوندم،زیبا بود براتون فرستادم. سلامت دنیا بیماری است و بیماری اش شفا و سلامت، چراکه بنیان دنیا در عادات است و سلامت حقیقی، هرچه هست در ترک عادات و عتق از ملکات دنیای عادات وارونه حقیقی است و عارف سالک اگر قول و فعلش خلاف این عالم است ، نه از سر لودگی و مسخره گی است و نه با این نیست انگاری و نفی و انکار متجددین نسبتی دارد و نه قصد کرده است که عوام را در زحمت اندازد، بل او عالم عادات را خراب می کند تا حقیقت بنا شود شهید عزیز و محترم"مرتضی اوینی"