دویدن زیر باران

بگو

با من از هرآنچه که می توانی نامش را رنج بگذاری بگو

از لحظه های تلخ تا دقایق سنگین

از منظره های دشوار تا شنیده های چون بار

از هر نوع، از هر جنس

از گرفتاریهای اجتماعی تا مذهبی مان

و دغدغه های عاطفی

از لحظه ای بگو که در کنار هزاران نفر ایستاده بودی و اعدام یک نفر را تماشا می کردی

 و دوربین های موبایل اشاره رفته به صحنه و اشتیاق هم وطنانت به دیدن آن صحنه و گریه افتادن تو از این همه ...

از گرفتاری سیاسی جامعه ات بگو و از اینکه حتی دستهایت را برای نوشتن در موردش بسته اند

و باز هم

از ایمانهای ناپایدارمان، باورهای سست و اعتقادات بی بنیادمان بگو

از دوستان هم فکر که سرنوشتشان را به یک جمله تکیه می دهند و از عمیق کردن باورهایشان غفلت می کنند

از کتاب های نخوانده

حرفهای نزده

تلاشهای نکرده

روزهای تجربه نکرده

و روزهای هزار بار تجربه کرده ی کسالت بار

از بخاری مدرسه ای در زابل که کودکان مشغول درس را در همان روزها که ما کنار آتش به خواب رفتیم به آتش گرفت

از مهدیِ چهارده ساله ی یتیمِ کارگر شهرداریِ خسته ی رها در 2 بامداد در میدان ولیعصر

از نفهمیدن هایمان و کوتاهی هایمان

از انهدام مفاهیم بزرگ چون عشق و دوست داشتن و فداکاری و صداقت و ایثار و ... که ما با دستان خود در حال ذبح کردن و چون مردارِ بی خاصیتِ متعفّن رها کردنشان هستیم

بگو

از دردهای بزرگ تا  رنجش های کوچک

از گریه های بارانی تا بغض های کوتاه

من سر و پا گوشم و با تو به تمام کوچه پس کوچه ها خواهم آمد

امّا مخواه

مخواه که آنجا بمانیم و تا آخر از دردها بگوییم

 که دردها را چاره ایست

من و تو از آغاز همراه بزرگترین درد بودیم

از همان ابتدا که به درد بزرگ هبوط به این دنیا و فراق از کلبه ی سعادتِ اولیه مان  گرفتار بودیم

ولی تن ندادیم و با هم قرار گذاشتیم برای بازگشت، زندگی کنیم و در این راه گرفتار منزلگاه های موقت نشویم

حالا این روزها

که تگرگ درد بر صورتمان می خورد

حرفهایت را بگو و دردهایت را فریاد بزن

امّا نه برای همیشه

تنها برای یافتن چاره ای، پیداکردن راه عبوری

کسی می گفت فکر می کنم پس هستم،

دیگری گفت احساس می کنم پس هستم

بگذار ما بگوییم تغییر می دهیم و تغییر می کنیم پس هستیم

هر روز در گوش هم بخوانیم که خستگی برای ما خلق نشده و تلاش مستمر کسب و کار ماست

و هر روز برای ادامه ی راه زودتر برخیزیم و قوی تر گام برداریم

بگذار وجودمان را به هضم دردهای بزرگ و تلاش برای ایجاد بنایی جدید عادت دهیم،

گرچه از دردها هم بگوییم تا مبادا گرفتار جُزامِ مرگ آور و نا جوانمردانه ی" بی تفاوتی"  شویم

بگذار دیگران بر ما که آرمان تغییر داریم بخندند و ما را به سخره بگیرند

بگذار ما را برای کارهای در نظرشان بزرگ، کوچک ببینند

که زمان و تلاش ما بسیاری چیزها را مشخص خواهد کرد

و نشان خواهد داد که خوشبختی، گام برداشتن در راه آرمان است و لذت، حسّ ناب یک تغییر است و زنده بودن با زنده ماندن متفاوت است

به جایش سعی کن لشگری یک نفره باشی

که آنان که خود بسیارند از با دیگران بودن بی نیازند

بگو تمام رنج ها ببارند

ما آماده ی خیس شدنیم

و دویدن زیر باران برای یافتن چتر

که روزهای آفتابی در پیش است...

 

در عاشقی گریز نباشد زسوز و ساز

            اِستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

                       عشق دُردانه است و من غوّاص و دریا میکده

                                سر فرو بردم در آن جا تا کجا سر بر کَنم

تا بعد

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نام

آنقدر مرا سرد کردی ؛ از خودت ... از عشق ... که حالا به جای دلبستن ؛ یخ بسته ام

موسوی

سلام اقای موحدی. ادرس وبلاگتون از یکی از عزیزان گرفتم این متن زیر بارانتون خوندم قشنگ بود میخواستم ببینم اگه کمکی از دستتون برمیاد کمکی بکنید برای کودکان کار که روز به روز جمعیتش داره بیشتر میشه انجمنی هست به نام انجمن امام علی ع که فوق العاده به افرادی امثال شما نیاز داره که قلم گیرا و تاثیرگذار داشته باشن چون صفحه دارن تو مجلات اما چون بیشتر اعضا از بچه های فنی هستن اهل نوشتن نیستن امثال شما خیلی میتونند کمک کنند.

موسوی

سلام اقای موحدی. ادرس وبلاگتون از یکی از عزیزان گرفتم این متن زیر بارانتون خوندم قشنگ بود میخواستم ببینم اگه کمکی از دستتون برمیاد کمکی بکنید برای کودکان کار که روز به روز جمعیتش داره بیشتر میشه انجمنی هست به نام انجمن امام علی ع که فوق العاده به افرادی امثال شما نیاز داره که قلم گیرا و تاثیرگذار داشته باشن چون صفحه دارن تو مجلات اما چون بیشتر اعضا از بچه های فنی هستن اهل نوشتن نیستن امثال شما خیلی میتونند کمک کنند.

موسوی

سلام پیامم در وبلاگ شما میذارم تا دوستان دیگر هم لطف کنند کمکی کنند.بی زحمت رجوع کنید به سایت جمعییت امام علی ع بعد هم عضو بشید .

مرکز ارائه دهنده کد موزیک

مرکز ارائه دهنده کد موزیک www.codmusic.ir codmusic.blogfa.com

mehri

همه ی درد من همین بودن و نبودن هاست، همین هستی و نیستی ها... همین شاید و باید ها... همین تناقض های کشنده، همه درد من همین .......

بی کار تر از شما در این زندگی ندیده ام

شکم که سیر باشد آدمی هی می نویسد اونم چرت وپرت

راه

سلام به شما خیلی متن قشنگی نوشتین.

راه

اقا طه من از این متن خیلییییییییییییییی خوشم میاد امروز دوباره اومدم و خوندمش