نمیدانم چرا می نویسم؟

جلوی خود را گرفتم.یک هفته ای می شود.ولی امشب بی طاقت شدم.بی طاقت که نه،دستم به قلم جز این نمی رود:

لوله ی سبز.یک سمت به بینی اش.یک سمت به کپسول اکسیژن.شاید یک سمت حیات من،یک سمت ممات من.

سبز سبز.

باز هم سبز.خوشحالم می کند و آرام.

کپسول ها کنار اتاقش.

یکی.

دو تا.

سه تا.

 جای سرم و آمپول کبود.

کبود شش ماهه.

مثل زخم دل ما خوب شدنی نیست.

 24 ساعت.

 هر 20 دقیقه 3 سرفه.

 هر 3 سرفه یک استفراق.

و هر استفراق یک خرمن آتش به جان ما.

 هیچگاه ریاضیات اینقدر بی رحم نبود.

هیچگاه اعداد اینقدر زشت نبودند.

صدای سرفه ندای بی قراری.

جنازه ایست،آنکه بر میداریم و میدویم.

 دیروز صدایم کرد و گفت:"خسته شدم طه" و بعد...

 3 بار زمزمه کرد یا صابر،یا صابر،یا صابر.

وقتی به سختی نفس میگرفت ناله کرد"ان الله مع الصابرین".

و ما مانند کسانیکه زور میزنیم تا دریایی را در لیوان بگنجانیم دست و پا میزنیم با دل خود.

 می اندیشم

 به او و زندگی

به او و تحصیل،به او و ماندن یا رفتن،

و سوال های دیگر که هر کدام میتواند مرا به سمتی بکشد.

 نفهمیدم و نمی دانم چرا این ها را نوشتم و گفتم.آن هم اینجا.لخت و عریان

شاید چون چشمانی را نیافتم تا بتوانم در آن نگاه کنم و این حرف ها را بگویم.

 

ای هر آنکه صدای مرا میشنوی،کسی هست که چشمش به دل پاک توست و دعای خیرت...

والسلام

 

 ماه رمضونی برای همه مریضا دعا کنیم.یه یا علی بگیم همه از رو تخت پاشن.

/ 5 نظر / 19 بازدید
سپیدار

سلام چقدر زیبا به تصویر کشیدی ان الله مع الصابرین رو... ولی ... صبر... بیایم یه کم به این کلمه در شان بزرگیش نگاه کنیم اسم همه ی تحملامونو بریدنامونو کم آوردنامونو خستگیامونو نذاریم صبر بیایم یه کم به قداست کلمه هایی که استفاده میکنیم فکر کنیم صبر از نشونه های عاشقاس زاده ی یقینه نه از اونا که او هست پس بر هستیش سوگند از اونا که او هست و بر کمالش سوگند... امیدوارم این عزیزتو اطرافیانشم از جمله خودت بتونین صبر کنین و نه تحمل یادمون باشه قبول و اعتقاد به توحید پذیرش خدا به تمامیت و کمال مطلق بودنش با اوصافشه پس برای حکیم و بصیر بودنش تو کمال کم نذاریم.

آسمان

چه نگاه سردوسنگینی -همیشه همون جای همیشگی 2 تاخونه مونده به سر کوچمون-انگار منتظر یه عابره -از وقتی مدرسه ها تعطیل شده نگاهش تنها تره-غصه چشاش بیشتر..میگن ناتوان ذهنی...میگن کم هوشی ...چه فرقی میکنه...نگاهه منتظر...منتظره..عا کنید لطفا

بهروز

سلام جیگر... ایشاالله خدا تو این ماه همه مریض ها رو شفا بده، این آرزوی هر روزه ماست... امیدوارم خدا به تو مادرت و خونوادت صبر بده تا به یقین برسین و لحظاتی که میگذره لذت ببرین چون آدما تو این لحظات عاشق ترند. یا علی مدد[گل]

صابر

از اسم خویش شرم دارم که یدکش را من می کشم و دردش را دیگری واز دستان بسته خویش و از التهاب سوالات علی مددی تو که به دنبال همان مفهومی که همه ولی تو بیشتر از نیم چهره ی استادی شرم دارم که بعد از عمری گذران واحد اینک در کنار سختترین واحد درسی زندگی اش نشسته و گاه گاهی نگاه پدرانه به فرزند پر سوال می کند و از سخنان علی مددی شرم دارم که چه پر صلابت می گفت و چه کنده از دنیا از نام خویش شرم دارمو از اینکه ز دستانم هیچ بر نمی آید که اگر می شد مضایقه یی نبود یا صابر یا صابر یا صابر

تنها

اقا طه . دلم کباب شد. چقدر سخت بوده واقعا . ایمان دارم که اگه لطف خدا نبوده, نمیتونستید تحمل کنید این غم رو. خدا رحمت کنه مامان رو .