مردن آرام

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

 اگر سفر نکنی،

 اگر کتابی نخوانی،

 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

 اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

 زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده‏ عادات خود شوی،

 اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،

 اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

 اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

 اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی ، که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن

-----------------------------------------------------------------------------

متن زیر توسط یکی از مخاطبان بزرگواراز پابلو نرودا برایم ارسال شده که به سبب تناسبی که با موضوع مطرح شده در چند پست اخیر دارد منتشر میکنم که مقدمه ای باشد برای توضیح مساله ی تقلید که مورد نقد دوستان بود با تشکر از حلما

از تمام دوستانی که برایم نوشتند یا حضوری مرا مورد نقد قرار دادند متشکرم و بر ایشان درود می فرستم

در رابطه با موضوعات مختلف از جمله حجاب، زندگی دینی، عشق و تقلید که دوستان خواسته بودند بنویسم به اندازه ی توانم حتماً اطاعت خواهم کرد.

 

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sadat

درود بر شما! خداوند رحمان به ادمیان میفرماید: من شما را بیهوده نیافریده ام و به حال خود رهایتان نکرده ام. من از انچه میکنید غافل نیستم. وشما به انچه نزد من(از رحمت و نعمت) است نمیرسید مگر با شکیبایی بر ناگواری ها در راه طلب رضای من. -و شکیبایی بر طاعت من از تحمل سوزندگی اتش دوزخ برایتان اسان تر است. - و ناگواری این جهان از عذاب جهان دیگر برای شما اسان تر است. <کلمه الله صفحه 458>

خسته

تو رو نمی دونم ولی من از همین بی خیالیا و نیندیشیدن ها و نگاه به مصلحت نکردن ها به جایی رسیدم که دیگه اگر هم بخوام تعقل کنم عملی کردنش محاله میخوام بگم زیاده رویش خونه خراب کنه

بی نام

اینجا که من رسیده ام … ته دنیای بدون تو بودن است!! همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم! ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام! خوب تماشا کن… دلم هم تنگ نشده! یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم … تو باش و دل من و همه فریادهایی که

مسیح درویش

ذره

............................................................ فکر میکنم به برج های بلند به قلمرو مار پیچ خیابان های تنیده در بین خانه های کبریتی فکر میکنم به صدای ویراژ مداوم ماشین ها در بزرگراه ها .. موسیقی آشنای گوش های خسته مردم شهر فکر میکنم به دویدن و نرسیدن به تکرار هر روز بودن نفس کشیدن به دیالوگهای تکراری به نقش های پوسیده و چروک خورده به صورتکهای خسته ی مادری و پدری!! فکر میکنم به دلار به یورو به پوند به دلار به درهم به گرسنگی مداوم بچه های پایین شهر فکر میکنم به دنیای گرگ ها در زمستان هر پلکی که تسلیم خستگی شود به روی مرگ باز خواهد شد و انسان تنها قربانی این تراژدی وحشتناک و.......

من دچار خفقانم، خفقان من به درد آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم... . . . غم این "خفته ی چند" خواب در چشم ترم می شکند

محترم

چرا به روز نمی کنید جناب؟

اتفاقا باید بیم داشت. باید بیم داشت وقتی که در شرایط خفقان، جز عده ای خفته چند، کس دیگه ای نیست. باید هراس داشت از دروگرانی که منتظر درو شدن مزرعه هستند. وفقط منتظر هستند. و جز منتظر بودن کاری نمی کنند. که این منتظران در واقع "نیستند" بترس از سرنوشت قومی که منتظر نگاشته شدن سرنوشتش به دست دیگری ست. بترس و در هراس باش از سرنوشت این "خفته چند"

صحبت از "اگر باشه ها" دردی رو دوا نمی کنه. باید "چرا هست ها" بررسی بشن تا از بین برن

راه

متن قشنگ بود و یه جورهایی یاداور حرف هایی بود که شما به من میگفتین! کامنت های دوستانتون رو هم خوندم مطالب و موضوع های جالبی مطرح کرده اند