غارنشینی دوست داشتنی

چند وقتی می شود که خارج از وطن زندگی می کنم. مدت زیادی نیست ولی آنقدر هست که دلتنگی های گاه بیگاه سراغت بیاید. فارغ از تمام اتفاقات و خوبی ها و خوشی ها و بدی و دلتنگی ها و داشتن ها و نداشتن ها چیزهای دیگر و مهمتری هست. و آن گلاویز شدن و کشتی گرفتن با فرهنگ و زیست شهری-فرهنگی است. ما همه در شهری که زندگی میکنیم و فرهنگی که پیرامون ما هست به دو دسته ی عمده تبدیل می شویم: آنان که تاثیر پذیرند و آنان که در ستیزند.

 

بقیه هر چه هست این بینابین هستند و از نظر من خیلی هم مهم نیستند. چون بیشتر از آنکه فعالانه با محیط پیرامون شان برخورد کنند منفعلانه و سازشکارانه دو روزی را می گذارند تا به سه برسد و سه شان به چهار.اما این دو گروه بزرگ هر روز با پدیده های جدیدی مواجه اند که دیروز نبودند و در مقابله با این پدیده ها تصمیمی میگیرند. یا آغوش باز می کنند برای تاثیر یا کمر به چالش می بندند.

 

چند وقتی است که اینجا که هستم باب جنیست گرایی پررنگ شده. همه جا سخن ها حول و حوش از بین بردن تفاوت جنسیت است. برابری زن و مرد. فمینیسم. یکی بودن یکی شدن. از این قبیل. این طوفان چنان شدید است که همه چیز و همه کس را با خود می برد. دین و ایدئولوژی اولین قربانی اش نیست و آخرین هم نخواهد بود. هر گزاره ی دینی که منافاتی با برابری زن و مرد داشته باشد به دیده شک نظاره می شود. اینجا هر سخن که می گویی باید مراقب باشی تا از این مرزها و محدودیت ها عبور نکنی وگرنه برچسب سکسیم و جنسیت گرا بر پیشانی ات می خورد. هر جا چیزی را زنانه بدانی یا مردانه بخوانی مجرم بودن ت قطعی ست و باید به فکر توجیهی در خور باشی تا زاویه داشتن ت با مبانی فمینیسم را بتواند توضیح دهد.

 

این فقط یکی از رنگ هایی ست که محیط پیرامون ما به ما می زند و نظیر چنین رخدادهایی و طوفان های فرهنگی که ما را با خود می برد کم نیست. تو یا انتخاب میکنی که با این پدیده ها سازشکارانه به صلح برسی یا در چالش انتخاب قرار بگیری. این چالش می تواند سرتاسر عمرت را پر کند و بعضی اوقات زجرآور باشد. این است که خیلی اوقات رضایت میدهی که از  سازش ابزار آسایش بسازی و خودت را درگیر نکنی.

 

نوشته ای را می خواندم. یک لحظه چشمهایم را بستم دیدم که با عینکی میخوانم که قبلا نبود. عینکی که حتی پسندیده ام نیست و کار دستِ محیط م است. بی آنکه خود بفهمم و پیش از آنکه در حین خواندن متن متوجه ش بشوم. رُجعت به غار نشینی، شاید آخرین راه است.

/ 0 نظر / 22 بازدید