بی صدا فریاد

التماس میکند قلم به دستانم،تا ننویسم از فراق.

ولی گریزی نیست.فرصت میخواهم تا باور نکنم واقعیت را.تا فراموش کنم خاطرات زنده را.

زجر میکشم تا یخ این قلم را باز کنم.

نظر های خصوصی زیاد میشود.انگار همه با هم داریم واقعیت را جدی نمی گیریم.

اما باید فریاد زد:او کوثر من بود،و خدا هر روز بار ها به من می گفت:انا اعطیناک الکوثر.

و من نمی فهمیدم...در نماز انگار فریاد می زد.

و من نمی شنیدم...

و من نمی فهمیدم....گفت:فصل لربک وانحر.و نفهمیدم.و چه تاوان سختی برای نفهمیدن.

و چه عقاب سنگینی برای معصیت ما.

و گهگاهی دو خط شعری.

 که گویای همه چیزاست و خود ناچیز.

گفتم لب تشنه را نبینم دیدم

                          گفتم غم مادرو نبینم دیدم

گفتم که فراق را نبینم دیدم

                          آمد به سرم از آنچه میترسیدم

اینم یه گل گفت:

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

                                    مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد...

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

                                     دل های عرشیان همه در دم تباب شد...

یه عاشق،بی قایق،تو دریا...

                                                                     خیلی دعام کنین

 

 

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
مهسا

خداوندا.... اگر به رغم تمامی تلاشهایم شکست خورده ام نیازمند آن نیرو شهامت و ایمانی هستم تا دریابم که در هرچه روی میدهد رحمت تو نهفته است. . . . . گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است گفتم وصال رویت خاهم رسید روزی؟ گفتا که خوب بنگر شاید رسیده باشی.

من

تبف897اغنتم000

ح.کلاس تجارت بین الملل

بی گمان آنکه آغازش از آسمان هاست هرگز در زمین به پایان نمی رسد. ازاین پس مادرت را ببین که در آن سوی مرزهای شب از نگاه یک ستاره با توسخن میگوید بیدار شده دربهشت رهایی در آغوش نور ودرسرزمینی بی دیواروبی انتها

علی

سلام خیلی وقت بود بهت سر نمی زدم نمی دونم چرا شاید با تو نه با خودم شایدم با دنیای مجازی که خیلی چیزامو ازم گرفت قهر کرده بودم ولی الان هم زیاد خوشحال نیستم که اومدم چون تو رو این جوری می بینم شاید داشتم اون حادثه هولناک رو فراموش می کردم به قول بعضی ها .... ولش کن منم که دارم از غم و فریاد و سکوت و ... حرف می زنم خیلی بد این نشون می ده داری سعی می کنی با خودت کنار بیای ولی داری خودتو از بین می بری حرف آخر طاقت بیار و مرد باش ... یا علی مددی

علی

من اون علی همیشگی نیستم ها اشتباهی نگیری من که قصد گرفتن جای اونو ندارم

رندانه

سلام اول سال نو مبارك گاهي اوقات بعضي از اتفاقات و حوادث تو زندگي آدم رخ ميده و اونقدر تكان دهنده ست كه تا آخر عمر يادمون ميمونه و فقط مرور زمان ميتونه اونو كم رنگ كنه. شايد براي شما هم اينطور بوده باشه ولي چيزي كه وجود داره اينه كه بايد همراه با جريان زندگي همراه شد،يعني نميشه براي يه مدت طولاني ازش جدا بشيم. مطمئنا نميشه وجود يه موجود مقدس به نام مادر رو فراموش كرد اما ميشه با يادش همه جا زندگي كرد و حضور نازنينش رو حس كرد.

تنها

با خوندن این متن ها الان بعد از سپری شدن همه اون سختی ها فقط میتونم بگم خدا رحمتشون کنه و دعا برای شما