دست نوشته

شلاق ندامت بر پشت مغز.

و صدای ناله از شاه راه دل.

گویا اتفاقی در راه است،همچون تابستان ٨۵.

اما این بار نمیفهمم،نمی دانم چه اتفاقی.

دوباره مسافر پس کوچه های دل واپسی خواهم شد؟

نخواستم دریای طوفانی را.و او

و او آرامشی به دریایم داد که از صدها بی قراری بدتر است.

گیر کرده ام انگار.بین فرار و ماندن.سوختن و گرم شدن.آرامش و التهاب.

انگار دوباره باید انتخاب کنم.انتخاب بین فراموشی و...نه،انتخاب پس از فراموشی.پس از غفلت.

ماندم،افتادم در کوهپایه.ماندم در حسرت قله ای که از آغاز نفرینش می کردم.

و حال

زندان و آزادی و رهایی و وابستگی و کندن و گذشتن و جنگیدن و..همه در ذهنم دست و پا میزنند و خواب از چشم من میگیرند و کو توان ایستادن؟

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

                                              عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود

/ 10 نظر / 8 بازدید
ابس

سلام خوبین خسته نباشید. سایت خوبی دارید موفق باشید. این هم سات منه....www.ebes.coo.ir www.ebes.orq.ir

صابر

زندگی مثل یه عالمه قله ی پشت سر هم می مونه هر کدومو که رد می کنیم بعد از کلی ذوق کردن برای خودمون یه هدف دیگه تعریف می کنیم که همون قله ی بعدیه ولی غافلیم از اینکه این تنها قله یبعدی نیست بلکه این همونیه که ما الان داریم می بینیمش پس بعد از این هم همون داستانه حالا دیگه حق داریم که شکه بشیم دیگه کاملا حق داریم چون با یه عالمه قله طرف شدیمو به همین یکی هم زورمون نمی رسه خسته روی دامنه اش دراز می کشیمو می فهمیم که زندگی فتح همه ی قله ها نیست بلکه فهمیدن حتی یک کوهپایس خودتو اذیت نکن همین کوهپایه که روش هستی یه دفعه می تونه کاری کنه که انگار آخرین قله رو فتح کردی ولی ابزار می خواد که تو داری پس استفاده کن

طه

سلام بر صابر خوبم از این بی تابم که مرا از تلاش و بی قراری برای رسیدن به قله محروم کردن و این یعنی رکود و ماندن. برام دعا کن

سلام

انسان عاقل که همون مومن باشه از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه . چشمامونو باز کنیم و ببینیم و خودمونو به اون راه نزنیم . حواستو جمع کن . وارد بازی های خطر ناک نشو . تو هم مثل من ترسو باش . بعضی موقع ها مرز بین شجاعت و حماقت به نازکی مو و حتی نازک تره . پس یه خورده ترسو بودن بدکش نیست . اینو واسه خود خودت نوشتم . هرجور حال میکنی . فرقی نمیکنه واسم بذاریش توی وبت یا نه . بای بای .[قلب]

علی

سلام طه جونم . به کلبه ما هم سری بزن . خوشحال میشیم اونطرفا بیای . گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود

سیاه و سفید

سلام این مطلب زیر رو که خوندم با عنوان سلام کمی منو به فکر واداشت. خیلی جالب و کاربردی بود معلومه خوب می شناستت اقا طه .

شاید دی.اس.

فعلاً فقط می تونم دعا کنم، فکر کنم، می کنم

تنها

تیکه ’’ سوختن و گرم شدن ’’ خیلییییییییییی به دلم چسبید. خیلی برای من اتفاق افتاده. فرارو ماندن یا ارامش و التهاب طبیعیه اما سوختن و گرم شدن خیلی حرف جالبیه. انگار تا حالا کسی برام ننوشته بودش.

تنها

اما از این گذشته, از متن چیزی دستگیرم نشد[خرخون]

تنها

خب مگه چیه؟[پلک]